Seyed Rasoul Mousavi

مارس 10, 2012

فرانس امیل سیلانپاآ

Filed under: خواندنی هايي از فنلاند — برچسب‌ها: , , , , , — سید رسول موسوی @ 6:39 ب.ظ.

Frans Eemil Sillanpääفرانس امیل سیلانپاآ   ( France Emil Sillanpaa ) نوسینده فنلاندی و برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1939 است. وی در سال 1888 در یک خانواده فقیر کشاورز و در روستای هامینکرو(Hameenkyro) واقع در جنوب غرب فنلاند بدنیا آمد.پدر وی کارگر ساده روزمزد بود و مادرش خدمتکاری که به جهت تولد فرزندی  نامشروع از کار اخراج شده بود.

خانواده سیلانپاآ زندگی سختی را سپری می کردند. در آن سالها شدت سرما و یخبندان مزارع را نابود کرده و حیوانات خانگی را از بین برده بود و فرصتی برای زنده مانده فرزندان خانواده فرانس جز برای خود وی نگذاشته بود و شاید همین موضوع باعث شده بود تا توجه خاصی به فرانس صورت گیرد و علرغم فقر شدید ، خانواده با پس انداز مختصری که داشتند توانستند فرانس را به مدرسه نیمه وقتی که در آن روستا وجود داشت بفرستند.

تلاش و پشتکار فرانس باعث شد تا وی پس از پایان دوره ابتدایی با دریافت مساعدتهای در سال 1908 دیپلم خود را با نمرات خوبی دریافت کند و با کمکهای مالی کارخانه داری هنریک لیلیروس در رشته پزشکی و در تخصص زیست شناسی وارد دانشگاه هلسینکی وارد شود .فرانس جوان پنج سال به تحصیل و تحقیق در آزمایشگاه دانشگاه گذراند ولی احساس کرد که دیگر نمی تواند در این رشته به پیش رود خصوصا آن که لیلیروس هم دیگر از ادامه کمک مالی به فرانس اظهار ناتوانی می کرد و شاید مشروبخواری شدید فرانس جوان هم به این مشکل دامن می زد.

در سالهایی که فرانس در دانشگاه هلسینکی تحصیل می کرد او با جریانات سیاسی مختلفی مانند «جنبش فنلاند جوان » که جریانی به شدت احساسی ، ملی گرا و ضد سوئدی بود همکاری می کرد. در آن سالها فنلاند با وجود خود مختاری بخشی از امپراطوری تزاری روسیه محسوب می شد ولی سوئدی ها طبقه ممتاز و دارای نفوذ خصوصا در عرصه های علمی و فرهنگی محسوب می شدند و زبان سوئدی زبان تحصیل کرده ها و روشنفکران بود. البته خود سیلانپاآ هم سوئدی می نوشت و صحبت می کرد و کارهای نویسندگان بزرگ سوئدی مانند آگوست اشترینبرگ را می ستود.

به هر دلیلی که باشد سیلانپاآ نتوانست در رشته تحصیلی که در دانشگاه انتخاب کرده بود ادامه دهد و دانشگاه را رها کرده در سال 1913 به زادگاه خود و به نزد پدر و مادرش بازگشت در حالی که فقر آنان مضاعف شده بود و انها مجبور شدند سلانپاآ را هم شریک فقر خود کنند.

سیلانپاآ از شهر با خود ثروتی به زادگاهش نبرده بود ولی افکار وی تحت تاثیر تحصیلات و جریانات سیاسی واجتماعی مختلف افکاری اثباتگرا ( پوزیتویست ) شده و برای هرچیز درجستجوی قاعده ای فیزیکی  بود.و طبیعت و انسان و اجتماع و تمدن را تابع قاعده واحدی می دانست و معتقد بود که تمدنها هم مانند زندگی عادی انسانها در چرخه ای از تولد و رشد و بلوغ و مرگ اسیر هستند.

استقبال خوانندگان از کارهای سیلانپاآ را نه در پیام و محتوی نوشته ها بلکه باید  باید درسبک و نوع نوشته هایش دید که برای خوانندگانی که در دوران جنگ جهانی اول زندگی می کردند نوعی گریز از تلخی های واقعی بود.

سیلانپاآ از روزنامه نگاری و داستان کوتاه به سوی رمان و داستان بلند رفت و اولین داستان بلند خود را با عنوان رندگی و خورشید در سال 1916 منتشر ساخت.این داستان که عده ای از منتقدین آن را در ردیف کارهای هرزه نگاری قرار داده اند به شرح زندگی عشقی  جوانی همزمان با دو دختر در یک تابستان که سراسر اروپا را جنگ فرا گرفته ، می پردازد و چون فروید عشق و شهوت را اساس حرکت طبیعی انسان در زندگی معرفی می کند.

سیلانپاآ در سال 1916 با ماریا سالوماکی 18 ساله که از دوسال قبل با او آشنا بود ازدواج کرد در حالی که ماریا در هنگام ازدواج  باردار بود . ماریا تا زمان مرگ خویش در آوریل 1939هشت فرزند بدنیا آورد و شش ماه پس از فوتش سیلانپنآ با منشی خود آنا آرمیا فونهرزن ازدواج کرد.

در پی پیروزی انقلاب روسیه در سال 1917 فنلاند استقلال خود را از روسیه اعلام کرد و بلافاصله درگیر جنگ داخلی بین سرخها و سفیدها شروع شد .سالهای وحشتناک جنگ داخلی در اثر مهم سیلانپاآ به نام » میراث تسلیم » که  در سال1919 منتشر شد  به تصویر کشیده شده که نگاه تردید آمیز نویسنده را به دلایل و نتایج جنگ داخلی نشان می دهد در حالی که خود او از طرفداران ژنرال مانرهایم رهبر ارتش سفیدها بود که جنگ  خونین داخلی را با پیروزی بر سرخها به پایان رسانده بود.

میراث تسلیم سرنوشت کشاورز بیگناه فقیری را نشان می دهد که توسط  پیروز مندان جنگ بخاطر قتلی که مرتکب نشده اعدام می شود.نویسنده با آن که خود از طرفداران پیروزمندان است از کشته های زیاد و جنایات صورت گرفته و کینه  ها و انتقامجویی ها  گلایه می کند و این در حالی است که در زمان انتشار کتابش بخشهایی که سفیدها را به نقد می کشد از کتاب حذف می گردد تا آن که ده سال بعد بخشهایی از مطالب حذف شده در نشریه کانسان تاهتو آورده می شود و تمام مطالب پس از جنگ جهانی اجازه انتشار می یابد.

سیلانپاآ بعد از جنگ به خدمات اجتماعی روی می آورد و در بنیاد حمایت از کودکان بی سرپرست فعالیت می کند و همزمان داستان نویسی خود را بر همان سبک و روش فرویدی خود که اساس زندگی را بر عشق و شهوت می داند ادامه می دهد.در میان  آثار این دوره کتاب » هیاتو و رگنار» شهرت خاصی پیدا می کند. رگنار مرد جوانی از یک خانواده متمول است که هیلتو خدمتکار فقیر خانواده را  که او هم دختر جوانی است فریب می دهد که پایان داستان به خودکشی دختر ختم می شود.

شهرت جهانی سیلانپاآ به بعد از ترجمه آثار وی به زبان انگلیسی در سال 1931 باز می گردد که راه را برای ترجمه آثار وی به دیگر زبانها گشود.در سال 1934 اثر مشهور وی با عنوان » آدمها در شب تابستان » منتشر شد.

در فنلاند شبهای تابستان بسیار کوتاه است و در اوایل تیرماه به گونه ای می شود که فرقی بین غروب آفتاب روز قبل با طلوع آفتاب روز بعد نمی توان قائل شد. رمان آدمها در شب تابستان به رخدادهای زندگی قهرمانان داستان در چنین شبهای کوتاهی می پردازد.

 اواخر دهه 1930 شروع شراره های جنگ جهانی دوم زندگی سیلانپاآ را با بحرانهای مختلفی روبرو ساخت. بخصوص آن که فنلاند راهبردهای مختلفی را از ابتدای جنگ تا پایان آن در دوستی و دشمنی با متحدین و متفقین اتخاذ کرد.

دریافت جایزه این فرصت را برای سیلانپاآ فراهم ساخت که به سوئد رفته و در آنجا مرجعی برای جمع آوری کمک برای مقابله با نیروی شوروی که فنلاند را اشغال کرده بودند شود و به همین دلیل است که برخی معتقدند آثار سیلانپاآ آثاری در حد دریافت جایزه نوبل نبودند ولی بخاطر یک مصلحت سیاسی این جایزه به او داده شد تا او را از هلسینکی خارج کنند و به استکهلم ببرند .

با پایان جنگ سیلانپاآ به نوشتن ادامه داد و اینباراو ابزار جدیدی به نام رادیو را برای نشر آثار خود یافته بود که با نوشتن مطالب گوناگون برای رادیو مجموعه آثار زیادی خلق کرد که خود این آثار چنین جلد کتاب شده است.

کتابهای زیر را می توان از جمله مهترین کتابهای سیلانپاآ برشمرد:

Ihmislapsia elämän saatossa (1917) [Children of Man in Life’s Procession

o (1916)   [Life and Sun]

]
Hurskas   kurjuus (1919) [Meek   Heritage]
Rakas   isänmaani (1919)   [Beloved Fatherland]
Hiltu   ja Ragnar (1923)   [Hiltu and Ragnar]
Enkelten   suojatit (1923)   [Wards of the Angels]
Omistani   ja omilleni (1924)   [About my Own and to my Own]
Maan   tasalta (1924)   [From the Earth’s Level]
Töllinmäki (1925) [Shanty Hill]
Rippi (1928) [Confession]
Kiitos   hetkistä, Herra…   (1930) [Thanks for the Moments, Lord …]
Nuorena   nukkunut (1931) [The   Maid Silja]
Miehen   tie (1932) [A   Man’s Way]
Virranpohjalta (1933) [From the Bottom of the   Stream]
Ihmiset   suviyössä (1934) [People   in the Summer Night]

سیلانپاآ در سوم ژوئن 1964 در هلسینکی فوت کرد در حالی که امروز مجموعه آثار وی به بیش از 30 زبان ترجمه شده است . در این خصوص در سایت رسمی آکادمی نوبل درباره آثار سیلانپاآ آمده است :

» کتابهای سیلانپاآ تقریبا به تمام زبانهای متمدنانه civilized- زنده !!! دنیا از زبانهای قطبی تا عبری ترجمه شده است..»

و نکته جالب در سخنان اهداء کنندگان جایزه ادبیات نوبل آن است که زبانها را به زبانهای متمدن – غیر متمدن تقسیم می کند و معلوم نیست ملاک این تقسیم بندی چیست؟!

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: