Seyed Rasoul Mousavi

آوریل 14, 2010

قدرت نفت

Filed under: فارسی, مقاله — برچسب‌ها: , , — سید رسول موسوی @ 5:26 ب.ظ.

تأمين انرژي كشورها يا به عبارت ديگر «امنيت انرژي» يكي از مباحث راهبردي سياست جهاني است و همه كشورها به آن توجه ويژه اي دارند و تصميم گيران كشورها مدام تحولات مربوط به عرضه و تقاضاي انرژي را پي گيري مي كنند زيرا تأمين انرژي هر كشور تضمين رشد و توسعه آن محسوب مي گردد و اندك تغييري در قيمت انرژي آثار بسياري در اقتصاد كشورها بر جاي مي گذارد.
در بسياري از كشورهاي پيشرفته صنعتي و كشورهاي توليد كننده نفت و گاز مراكز تحقيقاتي و مطالعاتي متعددي شكل گرفته اند كه تحولات مربوط به منابع، توليد، انتقال، مصرف و قيمت انواع گوناگون حامل هاي انرژي خصوصاً نفت و گاز را پي گيري و تلاش مي كنند تا پيش بيني دقيقي از روند تحولات در اختيار تصميم گيران كشورشان قرار دهند.
بدون شك تمام مراكز تحقيقاتي مربوط به انرژي با اين جمع بندي مخالف نخواهند بود كه مصرف انرژي در جهان با سرعت بسياري در حال افزايش است و تا سال ۲۰۲۰ با رشدي جهشي افزايش خواهد يافت.
براي اين رشد مصرف انرژي سه علت عمده عنوان شده است:
۱- روند عادي مصرف انرژي در كشورهاي توسعه يافته و صنعتي
۲- افزايش مصرف داخلي كشورهاي توليد كننده
۳- ورود كشورهايي مانند هند، چين و كشورهاي جنوب شرق آسيا به بازار مصرف انرژي
سه عامل فوق بدون در نظر گرفتن شرايط بحراني در جهان موجب افزايش تقاضاي نفت و گاز مي گردد و چنانچه شرايط پيش بيني نشده اي در جهان بوجود آيد آثار رواني بحران هاي بين المللي موجب افزايش چشم گير تقاضا و قيمت نفت و گاز خواهد شد.
تجزيه و تحليل ظرفيت نهايي منابع موجود، امكانات توليد و راههاي انتقال انرژي به مراكز مصرف در نهايت محققان و پژوهشگران را به اين جمع بندي رسانيده است كه اگر در گذشته اشغال سرزمين ها تضمين كننده ورود ثروت به كشور مادر (متروپل) بود در قرن ۲۱ توان مهار منابع انرژي يا خطوط انتقال آن تضمين كننده ورود ثروت است و بدون تضمين جريان انرژي، امنيت ملي كشورها تهديد خواهد شد. اين موضوع تا آن حد مورد توجه قرار گرفته كه اصطلاح «بازي بزرگ جديد» براي آن انتخاب شده است. در اين بازي بزرگ هدف اصلي هر بازيگر مهار منابع يا راه هاي انتقال انرژي است.
آمريكا با صراحت تمام تضمين انرژي كشور يا به اصطلاح امنيت انرژي را از اركان اصلي امنيت ملي خود اعلام كرده و اعلام اين موضوع به معني آن است كه اگر امنيت انرژي اين كشور به خطر بيافتد آمريكا با استفاده از زور و شيوه نظامي اين تهديد را برطرف خواهد كرد.
مقامات آمريكايي موضوع امنيت انرژي كشور را به شكلي مطرح مي سازند كه اين تصور پيدا شود كه سياست آمريكا در تضمين امنيت انرژي، يك سياست دفاعي است در حالي كه در عمل اين كشور با اتخاذ راهبرد پيش دستانه، درصدد مهار منابع جهاني نفت و گاز است.
آنچه امروز درعراق مي گذرد تنها نمونه اي از اين سياست و اين سياست ادامه سياست هاي قبلي آمريكا در مهار منابع نفتي است كه كودتاي ۲۸ مرداد عليه نهضت ملي ايران نمونه مشخص آن در گذشته به شمار مي آيد.
براساس نتايج تحقيقات مراكز مطالعاتي مربوط به انرژي مانند آژانس بين المللي انرژي و اداره انرژي آمريكا ميزان توليد نفت اين كشور از نيمه دهه ۸۰ رو به كاهش گذاشته است و ۵۱% نفت مورد نياز آمريكا از طريق واردات تأمين مي گردد و تا سال ۲۰۲۰ ميزان واردات نفت آمريكا به ۶۰% افزايش خواهد يافت.
مطالعه منابع تأمين كننده نفت آمريكا مؤيد اين نكته است كه حدود ۴۰ درصد نفت وارداتي اين كشور از قاره آمريكا (كانادا- ونزوئلا و مكزيك) تأمين مي گردد و باقي آن بايد از خاورميانه و آفريقا و يا ساير منابع تأمين گردد كه تأمين اين مقدار نفت از ماوراء درياها براي آمريكا تا سال ۲۰۲۰ هزينه هاي اقتصادي و نظامي زيادي دربرخواهد داشت علاوه بر آن كه آمريكا بايد ادامه صدور نفت از اين مناطق را تضمين كند.
براساس همين مطالعات ميزان وابستگي اروپا به واردات نفت تا سال ،۲۰۲۰ ۷۰ درصد افزايش خواهد يافت. با توجه به اين كه اروپا ۳۰ درصد نفت خود را از روسيه و ديگر كشورهاي استقلال يافته از شوروي سابق وارد مي كند باقيمانده نياز نفتي اروپا از خاورميانه و آفريقا (ليبي، نيجريه) تأمين خواهد شد. معني ديگر اين وضعيت آن است كه اروپا همانند آمريكا تا سال ۲۰۲۰ به نفت خليج فارس و خاورميانه كه عمده ترين تأمين كنندگان آن عربستان، ايران، عراق، كويت و ديگر كشورهاي عربي هستند نياز شديدي خواهد داشت و مجبور است براي بدست آوردن نفت، با آمريكا در منطقه رقابت كند.
اروپا با آن كه سرمايه گذاري قابل توجهي براي استفاده از گاز روسيه و آفريقاي شمالي (الجزاير) كرده است، به علل ساختاري و فني امكان جايگزيني گاز با نفت از يك حد مشخص تجاوز نمي كند. آمارها نشان مي دهد ميزان رشد تقاضاي گاز در ۲۰ سال آينده ۳ درصد براي توليد انرژي الكتريكي خواهد بود البته اين نكته حائز اهميت است كه اروپا تا سال ۲۰۲۰ همانند نفت، بين ۶۰ تا ۷۰ درصد گاز مورد نياز خود را وارد خواهد كرد.
وضعيت تأمين گاز در آمريكا به شكلي است كه ۷۱% گاز مورد نياز آمريكا در داخل كشور توليد مي شود و ۱۳% از كانادا و ۵% را نيز از مكزيك وارد مي كند كه در نهايت روشن مي شود مقدار گاز وارداتي آمريكا از ماوراء درياها اندك است بنابر اين آنچه در بحث انرژي اهميت خاصي پيدا مي كند نفت خواهد بود كه منبع اصلي انرژي محسوب مي گردد.
همان گونه كه پيش تر گفته شد سه علت براي افزايش تقاضاي نفت تا سال ۲۰۲۰ مي توان برشمرد كه در اينجا تنها علت اول آن تشريح گرديد در حالي كه ورود چين، هند و كشورهاي جنوب شرق آسيا به بازار تقاضاي جهاني نفت در كنار تقاضاي قابل توجه ژاپن، تأثير بسيار زيادي در بازار نفت خواهد گذاشت، خصوصاً آن كه آسيا به علل جغرافيايي تنها مي تواند به بازار خليج فارس و خاورميانه فكر كند و ساير منابع نفت دنيا براي كشورهاي آسيايي صرفه اقتصادي نخواهد داشت.
بالاخره اگر افزايش تقاضاي داخلي كشورهاي توليد كننده نفت را هم در نظر بگيريم متوجه خواهيم شد كه تا سال ۲۰۲۰ فشار شديدي براي دريافت نفت خاورميانه به وجود خواهد آمد و اين فشار روز به روز افزايش خواهد يافت كه نتيجه طبيعي آن افزايش قيمت نفت خاورميانه است.
براي اردوگاه غرب و در رأس آن آمريكا كه تأمين انرژي كشور را جزو منافع حياتي اعلام كرده وضع خاورميانه و آينده آن بسيار خطرناك است. آمريكا و غرب يا بايد با شيوه اي همانند عراق (البته به شرط موفقيت در آينده) مهار منابع نفتي را در اختيار بگيرند و يا آن كه راه مناسبي در همكاري با كشورهاي داراي منابع عظيم نفتي پيدا كنند كه در حال حاضر چشم انداز روشني براي اين كار ديده نمي شود. بحران خاورميانه و تحولات دروني كشورهاي اين منطقه در جهتي نيست كه غرب را به تأمين انرژي خود اميدوار سازد و ديگر منابع نفتي مانند نفت خزر كه مي خواهد وارد بازار شود هنوز قابل اتكاء نيست بنابر اين موقعيت مناسبي در اختيار كشورهاي توليد كننده نفت در خليج فارس و خاورميانه قرار گرفته است كه بايد از آن استفاده كنند.
در حال حاضر، پيچيدگي شرايط، موجب افزايش قيمت نفت شده است اما كشورهاي توليد و صادركننده نفت نبايد افزايش قيمت نفت را براي خود يك برد استراتژيك بدانند زيرا هيچ معلوم نيست اين ذخاير انرژي بتواند براي آنان تضمين امنيتي به همراه داشته باشد. با شروع يك جنگ ديگر مانند دو جنگ نفت در خليج فارس، همه اين سرمايه ها از بين مي رود و اگر هم جنگي نباشد ذخاير ارزي دولت ها صرفاً اندوخته اي است كه هر چند به نام آنهاست ولي در نهايت موجب جبران كسري بودجه آمريكا و ديگر كشورهاي غربي مي شود. بنابراين مناسب است كشورهاي توليد كننده نفت از موقعيت موجود و امتيازي كه تا دو دهه در اختيار دارند استفاده مناسبي ببرند و در يك تعامل حساب شده با كشورهاي نيازمند انرژي، سامان امنيتي مناسب با منافع منطقه را به وجود آورند.
بديهي است توجه جدي به وضعيت كلي كشورها و امنيت ملي آنها و مسايل منطقه اي مي تواند در مباحث مربوط به اين سامان امنيتي به طور جدي مطرح شود. اگر كشورهاي توليد كننده نفت بتوانند در يك راهبرد مشترك و با راه كارهاي ديپلماتيك منافع منطقه اي را تضمين كنند موفقيت بزرگي بدست آورده اند در غير اين صورت آمريكا و كشورهاي غربي با روش هاي گذشته خود كه ريشه در استعمار دارد در پي تضمين منافع خود خواهند بود كه عراق نمونه آن است؛ هرچند آينده عراق معلوم نيست تا چه حد به سود آمريكا و غرب تمام شود ولي نبايد فراموش كرد خسارتي كه مردم عراق و جهان اسلام از حمله آمريكا به عراق متحمل شده اند بسيار فراتر از تصوري است كه اكنون از آن وجود دارد.

۱ دیدگاه »

  1. […] قدرت نفت April 2010 4 […]

    بازتاب توسط 2010 in review « Seyed Rasoul Mousavi — ژانویه 2, 2011 @ 6:28 ب.ظ.


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: