Seyed Rasoul Mousavi

نوامبر 10, 2009

موافقان و مخالفان سازمان تجارت جهاني

Filed under: فارسی, مقاله — برچسب‌ها: , — سید رسول موسوی @ 1:42 ب.ظ.

اجلاس شش روزه وزيران بازرگاني 149 كشور عضو سازمان تجارت جهاني از تاريخ 22 تا 27 آذرماه (12 تا 18 دسامبر) در شهر هنگ كنگ برگزار شد. هدف اين اجلاس كه در ادامه مذاكرات مشهور به دور دوحه برگزار شد تلاش براي قطع تعرفه ها و يارانه هاي مستقيم و غيرمستقيم صادراتي و تلاش در جهت رفع موانع تجارت آزاد كاهش فقر در كشورهاي در حال توسعه ذكر شده  بود.
اين اجلاس كه همانند ساير اجلاسهاي قبلي (به جز دوحه) در ميان اعتراضات و درگيريهاي شديد مخالفين جهاني سازي و سازمان تجارت جهاني برگزار شد با توافق كشورهاي عضو در خصوص حذف تدريجي يارانه هاي صادراتي تا سال 2013 پايان يافت. اين توافق كه از جانب رسانه هاي خبر به عنوان توافق آبرومندانه جهت جلوگيري از شكست اجلاس مشهور شده است پايه اميدي است براي اعضاي سازمان كه بتوانند توافق كلي تري را براي دستيابي به معاهده تجارت آزاد در سال 2006 به دست آورند.
يكي از موضوعات مورد توجه رسانه هاي خبري در طول اجلاس هنگ كنك تظاهرات مخالفين بود كه به خشونت كشيده شد و در نتيجه حدود 100 نفر (از تظاهركنندگان و پليس) زخمي و عده اي نيز دستگير و زنداني شدند. بخشي از تظاهركنندگان را افرادي تشكيل مي دادند كه دست به اعتصاب غذا زده و بخش ديگر را كشاورزان كره اي تشكيل مي داد كه از كره جنوبي به هنگ كنك آمده و زنجيره اي از افراد را كه پشتيباني خود را بر زمين گذاشته بودند به وجود آورده بودند. اين اقدام كشاورزان كره اي موجب مسدود شدن راهها شد و پليس مجبور به دخالت شد تا بتواند راههاي مسدود شده را باز كند. ماهيگيران پاكستاني بخش ديگري از تظاهركنندگان را تشكيل مي دادند كه در كنار دهها نفر ديگر از مليتهاي گوناگون كه با مساعدت احزاب سياسي و سازمانهاي غيردولتي مخالف WTO به هنگ كنگ آمده بودند با مأمورين امنيتي هنگ كنگ درگير شدند. پرسشي كه مطرح مي شود اين است كه مخالفان WTO چه كساني هستند و چه مي خواهند؟ مخالفان سازمان تجارت جهاني را طيف وسيعي از جريانات فكري، ايدئولوژيكي، سياسي و تشكل هاي بشردوستانه و طرفداران محيط زيست تشكيل مي دهد كه روند جهاني شدن اقتصاد را تهديدي براي جامعه بشري يا براي خود مي دانند و به طرق گوناگون تلاش مي كنند تا عواقب جهاني شدن اقتصاد و تسلط سازمان تجارت جهاني را بر اقتصادهاي ملي يا روندهاي سوسياليستي براي افكار عمومي تشريح كنند.
ماركسيستها و نئوماركسيستها مهمترين مخالفين متشكل سازمان تجارت جهاني هستند كه از منظرهاي فكري و ايدئولوژيك اين سازمان را نقد مي كنند. اين دو طيف وسيعي را تشكيل مي دهند و راهبردها و راهكارهاي متفاوتي در برخورد با WTO پيشنهاد مي كنند اما تمامي آنها معتقدند كه سازمان تجارت جهاني ابزار بوروكراتيك امپرياليسم جهاني است همان گونه كه ماشين جنگي آمريكا ابزار نظامي و سركوب امپرياليسم است.
ماركسيستها معتقدند كه هدف نهايي WTO آن است كه به نمايندگي از سرمايه داري جهاني طبقه كارگر جهان را تحت عناوين مختلف به گروههاي خرد تقسيم كند و مانع شكل گيري يك حركت جهاني كارگري عليه سرمايه داري شود، اين طيف فكري استدلال مي كند كه سازمان تجارت جهاني با تقسيم موضوعات خود به صنعت، كشاورزي و خدمات و برقراري نظامي مبتني بر مزيت نسبي در اقتصاد هر كشور يا منطقه عملاً كارگران را به طيف هاي مختلفي تقسيم مي كند تا هر كدام از آنان به دنبال منافع اقتصادي خود حركت كنند و تلاش كنند تا منافع خود را از طريق معامله و مصالحه با سرمايه داري جهاني به دست آورند كه اين اقدام موجب تسلط و تحكيم امپرياليسم مي شود.
ماركسيستها و نئوماركسيستها براي مقابله با سازمان تجارت جهاني راه كارهاي مختلفي را پيشنهاد مي كنند. برخي از آنان با تظاهرات و حمله به نمادهاي (سمبل ها) اين سازمان سعي مي كنند تا هر چه بيشتر افكار عمومي و از همه مهمتر طبقه كارگر را به سوي خود جلب كنند و مخالفان جنگ و طرفداران محيط زيست هم سو شوند و تلاش مي كنند تا در اتحاد با آنان صفوف تظاهركنندگان را گسترش دهند.
اين عده با بيان اين موضوع كه «جنگ» ابزار امپرياليسم براي تحكيم سلطه خود در جهان است معتقدند كه هر چيزي كه مخالف WTO باشد معادل مخالفت با جنگ است و بر عكس هر چيزي كه مخالف جنگ باشد مخالف WTOخواهد بود. آنان اين معادله را در اين فرمول خلاصه مي كنند «ضد جنگ = ضد WTO = ضد امپرياليسم».
دليل همسويي اين طيف از ماركسيستها با طرفداران محيط زيست هم آن است كه اين عده معتقدند امپرياليسم و سرمايه داري جهاني براي بقاي خود كنار كشيد. استثمار كارگران محيط زيست را تخريب مي كند لذا براي مقابله با سرمايه داري مي توان با طرفداران محيط زيست جبهه واحدي تشكيل داد.
طيف ديگري از نئوماركسيستها روش هاي متخذه توسط طيف اول را قبول ندارند و معتقدند كه تظاهرات عليه سازمان تجارت جهاني و حمله به نمادهاي سازمان هيج تأثيري در آگاهي طبقاتي كارگران ندارد و برعكس موجب تسلط سياسي بورژوازي بر روندهاي سياسي كارگران مي شود. اين طيف از نئوماركسيستها معتقدند كه تظاهرات عليه اين سازمان شبيه رفتارهاي كارگران قرن نوزدهم برخلاف ماشين آلات كارخانه ها است كه چون به آگاهي طبقاتي نرسيده بودند به جاي تلاش براي به دست آوردن مالكيت كارخانه به تخريب آن مي پرداختند. توصيه اين طيف از نئوماركسيستها آن است كه بايد تلاش شود تا روند تجارت جهاني در مسير سوسياليستي قرار گيرد و در اين مسير آنها به جاي اتحاد با طرفداران محيط زيست و گروههاي ضدجنگ كه آنان را دسته هاي غيراقتصادي مي دانند اتحاد و همكاري با جريانات ملي گرا و واقع گراي درون سازمان تجارت جهاني را توصيه مي كنند و معتقدند كه در همكاري با جريانات ملي گرا و واقع گراي درون سازمان تجارت جهاني مي توانند فرصتهاي توسعه و رشد كشورهاي در حال توسعه را فراهم كنند كه خود اين اقدام باعث تقويت حركتهاي كارگري جهاني خواهد شد. جريانات ملي گرا و واقع گراي درون سازمان تجارت جهاني خود طيف وسيعي از سياستمداران كشورهاي عضو سازمان را تشكيل مي دهند كه معتقدند منافع ملي كشورها و منافع اقتصادي اقشار مختلف هر جامعه با منافع كشورهاي پيشرفته و صاحبان شركتهاي بزرگ چندمليتي، كارتل ها و تراستها همسو نيست و نمي توان با دستور كاري كه كشورهاي پيشرفته جهان براي اقتصاد جهاني تهيه مي كنند موافقت كرد. از اين رو ضروري است تا با تعامل سازنده با آنان دستور كار تهيه شده را تغيير داد و به سمت منافع واقعي كشورها و جامعه جهاني حركت كرد. اجلاس هنگ كنگ را مي توان مهمترين اجلاس سازمان تجارت جهاني براي طيف جريانات ملي و واقع گرا در اقتصاد جهاني دانست كه توانستند به شكل بارزي خواسته هاي خود را در درون سازمان به نمايش گذارند تا جائي كه عده اي اجلاس هنگ كنگ را «انقلاب كشورهاي در حال توسعه در درون سازمان» نام نهادند.
در اين اجلاس كشورهاي در حال توسعه (گروه 90) متحد شدند تا براي دسترسي به بازارهاي كشورهاي غني و پيشرفته فشار بياورند. كشورهايي مانند برزيل، هند، چين و آفريقاي جنوبي در كنار ديگر كشورهاي در حال توسعه اين بلوك بندي را در درون سازمان به وجود آوردند.
اين بلوك بندي موفق شد مباحثي چون ضرورت حذف يارانه هاي صادراتي كشورهاي پيشرفته را تا سال 2013 به تصويب سازمان برساند. هر چند به لحاظ كمي حذف اين ارقام تأثير چنداني در كل تجارت جهاني ندارد. اما به لحاظ سياسي براي طيف كشورهاي در حال توسعه در درون سازمان موفقيت مهمي به شمار مي آيد. زيرا براي نخستين بار است كه كشورهاي در حال توسعه در درون سازمان متحد مي شوند و بيانيه مشتركي را در اين سطح منتشر مي كنند.
برزيل، هند، چين و آفريقاي جنوبي را مي توان به عنوان پيشگامان اين روند معرفي كرد كه با طرح هاي خود در خصوص تنظيم و تعديل تعرفه ها و يارانه هاي صادراتي تلاش مي كند از يك سو بازارهاي كشورهاي پيشرفته را به روي توليدكنندگان كشورهاي در حال توسعه باز كنند و از سوي ديگر در درون سازمان بلوك بندي كشورهاي همسو را تقويت كنند. در حال حاضر مي توان گفت كه مجموعه كشورهاي عضو و ناظر سازمان تجارت جهاني در سه بلوك كلان اقتصادي تقسيم شده اند، بلوك كشورهاي پيشرفته صنعتي، گروه كشورهاي در حال توسعه و گروه كشورهاي كمتر توسعه يافته، تلاش كشورهاي پيشرفته صنعتي آن است كه از طريق معامله با گروه سوم و دادن برخي امتيازات خاص تحت عناويني چون فقرزدايي به اين گروه اهداف كلي خود را در سازمان تثبيت كند در حالي كه گروه كشورهاي در حال توسعه تلاش دادند از طريق تعديل سياستهاي اعمالي و ايجاد فرصتهاي مناسب روند رشد و توسعه را در اقتصادهاي ملي و منطقه اي تقويت كنند. مذاكرات درون سازمان تجارت جهاني در حال حاضر مذاكراتي بسيار پيچيده و حرفه اي شده است و بلوك بندي هاي اقتصادي و سياسي بر پيچيدگي اين مذاكرات افزوده است. اجلاس هنگ كنگ نشان داد كه مخالفين تسلط اقتصادي چند كشور پيشرفته بر كل اقتصاد جهان را با ظرافت خاصي به چالش كشيد و در حال حاضر تعداد اعضايي كه با كل روند سازمان تجارت جهاني مخالف هستند رو به افزايش است و كشورهاي در حال توسعه روند كلي سازمان را مغاير با منافع ملي و برنامه هاي توسعه خود مي دانند اما همزمان معتقدند كه نمي توان از بيرون سازمان روندها را اصلاح كنند و بايد اين اصلاحات از درون سازمان صورت گيرد.
يكي از نكات شايان توجه در اين خصوص مصوبه كنگره آمريكا است كه فقط تا ژوئن 2007 به دولت اين كشور اجازه داده در روند مذاكرات مربوط به تنظيم تعرفه ها و تجارت آزاد شركت كند و چنانچه تا تاريخ مذكور توافقي حاصل شود احتمال دارد امريكا خواستار شكل گيري دور جديدي از مذاكرات شود كه اين احتمال منافع كشورهاي در حال توسعه و حتي كشورهاي اروپايي را تهديد مي كند.
امريكا به جهت آن كه بيشترين حمايتهاي يارانه اي مستقيم و غيرمستقيم از توليدكنندگان صنعتي و كشاورزي خود را دارد و با كسري بي سابقه تجاري مواجه است در كل از روند مذاكرات رضايت ندارد و به نظر مي رسد تعيين مهلت توسط كنگره آمريكا نوعي فشار بر ديگر كشورها است تا به آنها تفهيم كند كه اگر در رسيدن به توافق با آمريكا تسريع نكنند ممكن است روند مذاكرات تغيير كند و چون كشورها معتقدند كه بدون مشاركت آمريكا به عنوان نماينده بزرگترين اقتصاد پيشرفته جهان امكان پيشبرد سياستهاي اقتصادي وجود ندارد، مجبور مي شوند در قبال برنامه هاي آمريكا سياست محافظه كارانه اي را اتخاذ كنند. آمريكا در سازمان تجارت جهاني همانند ديگر سازمانهاي بين المللي راهبرد مشابهي را دنبال مي كند و با آن كه خود به وجود آورنده اين سازمان است ولي تا زماني با سازمان تجارت جهاني همسو مي شود كه منافع ملي آمريكا را تأمين كند و هر زمان كه منافع خود را در خظر ببيند در مقابل آن مي ايستد و اين موضوع يكي از نقاط ضعف سازمانهاي بين المللي از سازمان ملل متحد تا صليب سرخ جهاني است كه آمريكا به صراحت اولويت منافع آمريكا را بر روند كار اين سازمانها تحميل مي كند و قوانين داخلي خود را بر تمامي مقررات و ضوابط بين المللي مرجح مي داند و اين نكته اي است كه مخالفين راديكال سازمان تجارت جهاني بر آن تأكيد كرده و اعلام مي كنند كه بدون مبارزه با تسلط آمريكا بر سازمانهاي بين المللي امكان اصلاحات در درون اين سازمانها وجود ندارد و اين موضوع خود سرآغاز يك پارادوكس سياسي است زيرا كه بدون حضور آمريكا هيچ سازمان بين المللي قادر به اتخاذ تصميم بين المللي نيست.
موضوع عضويت در سازمان تجارت جهاني پاسخ به سؤال آري يا خير نيست كه بگوئيم عضويت را قبول داريم يا اين كه نمي خواهيم عضو شويم بلكه موضوع عضويت بهره گيري از يك روند و مشاركت در اقتصاد جهاني در راستاي منافع ملي است كه نيازمند برنامه ريزي دقيق براي بخش هاي مختلف اقتصادي است. سازمان تجارت جهاني همانند ديگر سازمانهاي بين المللي از منطق دروني خاص خود تبعيت مي كند در اين منطق دروني چنانچه كشورها بتوانند ائتلافهاي مناسبي را به وجود آورند قادر خواهند شد مسير حركت و كاركردهاي سازمانها را راهبري كنند. آنچه امروز در مباحث مربوط به اصلاح ساختار سازمان ملل و مباحث مربوط به بازنگري معاهده NPT شاهد هستيم نمونه هايي هستند كه نشان مي دهد در صورت تعامل سازنده با سازمانهاي بين المللي مي توان منافع كشور را در روندهاي كلان تأمين كرد.
روند عضويت جمهوري اسلامي ايران در سازمان تجارت جهاني مي تواند براي اقتصاد كشور هم فرصت و هم تهديد باشد اگر اين عضويت با برنامه ريزي و تقويت ظرفيتهاي اقتصادي در بخشهاي مختلف اقتصادي باشد براي كشور فرصت پديد خواهد آمد و اگر بدون برنامه ريزي وارد روند عضويت شويم مسلماً تهديد بزرگي عليه منافع ملي و اقتصاد كشور خواهد بود.

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: