Seyed Rasoul Mousavi

نوامبر 10, 2009

تحولات امنيتی ـ‌ نظامی آسيای مركزی و قفقاز و امنيت ملی جمهوری اسلامی ايران

Filed under: فارسی, مقاله — برچسب‌ها: , , , , — سید رسول موسوی @ 2:57 ب.ظ.

چكيده

قفقاز جنوبي، درياي خزر و آسياي مركزي مجموعاً حوزه وسيعي را تشكيل مي‌دهد كه تحولات آن در امنيت ملي كشورمان تأثير مستقيم دارد. از زمان تشكيل دولت ملي در ايران همواره يكي از دغدغه‌هاي فكري نظامهاي سياسي ايران تهديداتي بوده كه از اين حوزه عليه حاكميت و تماميت ارضي كشور صورت گرفته است.

اين مقاله تلاش دارد تا ضمن تشريح تحولات امنيتي و نظامي آسياي مركزي، درياي خزر و قفقاز جنوبي اين موضوع را مطرح سازد كه پس از فروپاشي شوروي معادله قوا در مرزهاي شمالي كشورمان پس از دو قرن به سود ايران تغيير يافت ولي به نظر مي‌رسد كه پس از 11 سپتامبر و حضور نظامي آمريكا در مناطق ياد شده، گسترش همكاريهاي كشورهاي منطقه با آمريكا از جمله همكاريهاي نظامي و امنيتي و بالاخره عقب‌ نشيني‌هاي روسيه در مقابل آمريكا باعث شده است تا روند جديدي در حوزه امنيتي شمال كشورمان شكل‌گيرد كه در صورت ادامه اين روند به همين شكل منافع و امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران مورد تهديد واقع خواهد شد.

در اين مقاله پس از مقدمه كوتاهي، تحولات امنيتي ـ نظامي در هر يك از مناطق آسياي مركزي، درياي خزر و قفقاز جنوبي تشريح شده و آثار اين تحولات بر امنيت ملي جمهوري اسلامي مورد بحث قرار خواهد گرفت و در نهايت جمع‌بندي و نتيجه‌گيري از مقاله ارائه خواهد شد.

مقدمـــــه

فروپاشي شوروي و استقلال جمهوريهاي آسياي مركزي و قفقاز فرصت امنيتي و ژئوپوليتيكي خاصي را در اختيار كشور ما قرار داد تا پس از دو قرن از حوزه شمالي كشور احساس امنيت و عدم تهديد داشته باشد هر چند درگيريها و منازعات داخلي اين جمهوريها تا حدودي بر نحوة گسترش روابط كشورمان با اين جمهوريها تأثيرگذار بود اما اين تأثير در آن حد نبود كه مانعي براي گسترش روابط به شمار آيد. البته توجه به اين نكته هم ضروري است كه سطح و ميزان روابط كشورمان با اين كشورها رابطه مستقيمي با شرايط اقتصادي، سياسي و فرهنگي هر يك از آنها و منافعي كه از اين روابط عايد كشورمان مي‌شود دارد.

تا قبل از 11 سپتامبر 2001 مجموعه كشورهاي آسياي مركزي و با اندكي تفاوت كشورهاي قفقاز جنوبي از لحاظ تحولات داخلي و جهت‌گيريهاي راهبردي و امنيتي خيلي مورد توجه قدرتهاي جهاني قرار نداشتند و بيشترين توجه به اين منطقه به لحاظ ذخائر نفت و گاز آن بود كه ريشة رقابتهاي موجود در منطقه محسوب مي‌شود اما پس از 11 سپتامبر شرايط جديدي در آسياي مركزي و قفقاز پديد آمد و اين منطقه يا بهتر بگوئيم مناطق(1) عقبه لجستيكي و تداركاتي نيروهاي نظامي آمريكا و غرب در افغانستان شدند و رقابتهاي ژئوپليتيكي به رقابتهاي نفتي اضافه گشت.

تركيب رقابتهاي ژئوپليتيكي و رقابتهاي نفتي و اقتصادي شرايط ويژه‌اي در اين مناطق بوجود آورد و حضور نيروهاي نظامي آمريكا و تأسيس پايگاههاي نظامي در سرزمينهايي كه به اصطلاح حياط خلوت روسيه محسوب مي‌شود موجبات تحولات سياسي و امنيتي جديدي را فراهم ساخت كه به نظر مي‌رسد اين تحولات جديد كه در حال شكل‌گيري است در يك روند ميان مدت چنانچه مورد توجه و نظارت قرار نگيرد مي‌تواند نوع جديدي از تهديدات را عليه امنيت ملي كشورمان بوجود آورد. دليل اصلي كه براي علت تهديدات احتمالي ناشي از تحولات اخير مي‌توان ذكر كرد آن است كه شواهد موجود نشان مي‌دهد تحولات اخير بيش از آن كه ناشي عوامل داخلي اين جمهوريها باشد بيشر ناشي از تأثيرگذاري سياست‌هاي خارجي است كه مي‌خواهند با مهندسي سياسي و اجتماعي اين  كشورها را در مسير اهداف راهبردي خود قرار دهند.

تحولات امنيتي و نظامي در مناطق آسياي مركزي، درياي خزر و قفقاز جنوبي در عين آن كه در ارتباط با هم صورت مي‌گيرد ولي تحولات هر منطقه ويژگي‌ها، خصوصيات و دلايل مخصوص خود را دارد كه ضرورت دارد براي درك بهتر از اين تحولات آنها مستقل از هم مورد بررسي قرار گيرند اما در نهايت براي داشتن تصويري بهتر از آينده تحولات لازم است يك بار هم اين تحولات در ارتباط با هم مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند.

تحولات امنيتي ـ نظامي در آسياي مركزي

تمام ارتش‌هاي ملي كشورهاي آسياي مركزي(2) بجز تاجيكستان از طريق تقسيم ارتش شوروي در ناحيه نظامي تركستان بين اين كشورها صورت گرفت و هر يك از اين كشورها امكانات و تجهيزات نظامي را كه در سرزمين آنها وجود داشت براي خود تصاحب كردند. تاجكيستان كه بلافاصله پس از استقلال با جنگ داخلي روبرو شد از تقسيم ارتش شوروي سهمي نتوانست بخود اختصاص دهد و ارتش خود را از طريق داوطلبان طرفدار دولت و بعد از طريق جذب نيروهاي چريكي مخالفين تشكيل داد.(3) بدون استثناء تمامي نيروهاي مسلح كشورهاي آسياي مركزي با شرايط سخت مالي، تشكيلاتي و ساختاري روبرو شده و ميراث ناكارآمدي و فقر ارتش شوروي را در كنار پايگاهها و تجهيزاتي كه به دست آورده بودند، از آن خود كردند. مهمترين مشكل نيروهاي مسلح اين كشورها در ابتداي تشكيل ارتش ملي آن بود كه عمده‌ نيروي عملياتي نيروهاي مسلح اين كشورها را سربازان وظيفه تشكيل مي‌داد و چون اين كشورها به جهت ناتواني اقتصادي و شرايط سخت سياسي و امنيتي پس از فروپاشي قادر به تأمين هزينه‌هاي نظامي و حتي غذاي سربازان نبودند نيروهاي مسلح اين كشورها در همان ابتداي تشكيل به لحاظ روحيه و اخلاق نظامي با وضعيت ناهنجاري روبرو شدند.

عدم تأمين احتياجات اوليه سربازان باعث شد كه ارتش‌هاي ملي اين كشورها نتوانند سربازان خود را نگه دارند و يا اين كه سربازان جديدي جذب كنند كه نتيجه چنين شرايطي باعث شد تا تعداد افسران بلندپايه و فرماندهان بدون سرباز بسيار زياد شود كه نتيجه چنين وضعيتي گسترش فساد مالي در ساختارهاي نظامي است. فقدان آموزش و نبود تجهيزات مشكل‌ ديگر ارتش‌هاي شكل‌گرفته در آسياي مركزي بود كه كشورهاي تازه استقلال يافته آسياي مركزي با آن‌ها مواجه شدند.

رهبران كشورهاي آسياي مركزي برنامه‌هايي براي اصلاحات در نيروهاي مسلح خود در نظر گرفتند تا بتوانند بر مشكلات موجود در ساختارهاي نظامي فائق آيند. هدف كلي و عمومي اين اصلاحات تشكيل نيروي نظامي با ظرفيت از طريق كاهش نيروها و افزايش كارايي و آموزش و تكيه بر نيروهاي حرفه‌اي (قراردادي و استخدامي) بود. از طرف ديگر با توجه به نوع تهديدي كه اين كشورها در مقابل حركتهاي چريكي و پارتيزاني احساس مي‌كردند در صدد برآمدند تا نيروهاي مسلح خود براي مقابله با آن تهديدات آماده سازند.

در قزاقستان و قرقيزستان اصطلاحات در نيروهاي مسلح با هدف تشكيل نيروهاي مخصوص جنگ در كوهستان شكل گرفت. قزاقستان تصميم گرفت تا سال 2007 نيمي از نيروهاي مسلح خود را به صورت حرفه‌اي به استخدام در آورد و آنها را براي جنگ در كوهستان آموزش دهد. قرقيزستان نيز به همين نحو در نظر گرفت كه يك سوم از ارتش 9000 نفري خود را تا سال 2002 و به مرور تمام ارتش خود در ظرف چند سال (2 تا 3 سال) به صورت حرفه‌اي به استخدام درآورد.(4) البته اين هدف گذاريها با توجه به ضعف اقتصادي اين كشورها در اجرا با مشكل روبرو گرديده است و پيشرفتهاي اندكي در تشكيل نيروهاي مخصوص قزاقستان و قرقيزستان ديده مي‌شود.(5)

تركمنستان روش ديگري براي اصلاحات در نيروهاي نظامي خود انتخاب كرد اين كشور با تأكيد بر راهبرد بي‌طرفي كشور موفق شد بدون برانگيختن حساسيتهاي همسايگان پيشرفت قابل توجهي در نوسازي و تجهيز نيروهاي نظامي خود داشته باشد. تركمنستان با توجه به فروش گاز به اوكراين و خريد تجهيزات نظامي از اين كشور توانست نيروهاي مسلح خود را بهتر از ديگر جمهوريها نوسازي كند(6) ازبكستان با داشتن بزرگترين ساختار نظامي و بيشترين تعداد نيروي مسلح در منطقه اصلاحات ارتش و ديگر نيروهاي نظامي و امنيتي خود را به شيوه ديگري پيش برده است.با توجه به نوع تهديداتي كه عليه ازبكستان وجود داشت رهبري ازبكستان در صدد برآمد تا نيروهاي مسلح خود را در قالب نيروهاي واكنش سريع حرفه‌اي سازمان‌دهي كند كه در اين راستا كاهش دوران نظام وظيفه از 18 ماه به 12 ماه يكي از اصلاحات مهم تلقي مي‌شود.(7) از ديگر اصلاحات انجام شده در نيروهاي مسلح ازبكستان مي‌توان به ساخت پايگاههاي نظامي جديد در مناطقي كه قبلاًَ فاقد پايگاه بود(8) و ايجاد وحدت فرماندهي در بين نيروهاي دفاعي و امنيتي در جهت ساختن يك ارتش واحد ذكر كرد.(9) از سال 1999 ازبكستان اصلاحات نيروهاي مسلح خود را بر محور تشكيل يك نيروي مخصوص براي عمليات ضد تروريستي متمركز كرد و در اين راستا از كمكهاي آموزشي آمريكا بهره‌ برد.(10)


مهمترين تهديدات موجود در آسياي مركزي را مي‌توان موارد ذيل برشمرد:

ـ اختلافات موجود بين كشورها درخصوص تقسيم و بهره‌برداري از منابع مشترك انرژي و آب.

ـ نقصان همكاريهاي منطقه‌اي.

ـ افراط‌گرايي مذهبي كه با شورشيان عليه دولتهاي منطقه‌ و فعاليتهاي القاعده ارتباط دارند.

سازمانهاي افراط‌گراي مذهبي كه اهداف خود را مسلحانه دنبال مي‌كنند مشكل مشترك هر سه كشور تاجيكستان، ازبكستان و قرقيزستان است. پس از امضاء صلح بين دولت تاجيكستان و مخالفين تا حدودي مشكلات مربوط به فعاليت حزب نهضت اسلامي در تاجيكستان مرتفع شد اما به جهت قانوني نشناختن فعاليتهاي احزاب و سازمانهاي اسلامي در ازبكستان و قرقيزستان در اين دو كشور فعاليتهاي اسلامي به صورت تشكيلات‌هاي سري و مخفي ادامه فعاليت دارند.(11)

حركت اسلامي ازبكستان در فاصله سالهاي 1999 تا 2001 فعاليت خود را در درة فرغانه كه بين سه كشور فوق قرار دارد گسترده بود و چند مورد عمليات نظامي و بمب‌گذاري در داخل ازبكستان و پايتخت اين كشور انجام داد. اما بدنبال حوادث 11 سپتامبر و حمله نظامي آمريكا به افغانستان تعداد زيادي از نيروهاي جنبش اسلامي ازبكستان از جمله فرمانده نظامي آن، جمعه نمنگاني، در جريان حمله هواپيماهاي آمريكا به مقر آنها كشته شدند.

فعاليتهاي علني و عملياتي حركت اسلامي ازبكستان با تلفاتي كه در جريان حمله آمريكا به افغانستان متحمل شدند متوقف گرديد اما به موازات آن فعاليتهاي حزب‌التحرير كه شيوه ديگر مبارزاتي را در مقابل حكومت ازبكستان در پيش گرفته بود گسترش يافت. در حال‌حاضر حزب‌التحرير در تمامي كشورهاي آسياي مركزي غيرقانوني بوده و افراد آن تحت پي‌گيري دستگاههاي امنيتي اين كشورها قرار دارند و بيشترين زندانيان افراد وابسته به اين حزب در ازبكستان زنداني هستند.

حزب‌التحرير روشهاي خشونت‌آميز را در فعاليتهاي خود رد مي‌كند و خود را سازماني عقيدتي و فكري مي‌داند كه از طريق بسيج نيروهاي معتقد در نظر دارد خلافت اسلامي در آسياي مركزي احياء نمايد. دولتهاي منطقه ادعاهاي حزب‌التحرير را در مورد غيرخشونت آميز بودن روشهاي حزب را قبول ندارند و دولت ازبكستان وقايع اخير انديجان را كه طي آن بنا به روايت مخالفين صدها نفر كشته و مجروح شدند به نقشه‌هاي از پيش تعيين شده حزب‌التحرير منتسب مي‌كند در حالي كه حزب‌التحرير دخالت خود را در وقايع انديجان رد كرده و آن را يك شورش مردمي معرفي مي‌كند.(12)

با توجه به نوع و ماهيت تهديدات امنيتي و نظامي در آسياي مركزي مي‌توان گفت كه مسير كلي اصلاحات و تحولات در نيروهاي نظامي تجهيز آنها جهت مقابله با حركتهاي مسلحانه و جنبش‌هاي اسلامي بوده است كه در اين جهت پس از 11 سپتامبر و اعلام راهبرد جنگ بي‌پايان عليه تروريسم توسط آمريكا اين فرصت براي كشورهاي مركزي پيش آمد كه خود را با برنامه‌هاي آمريكا در منطقه همسو كنند و بتوانند ضمن همكاري با آمريكا از طريق ارائه پايگاههاي نظامي به آمريكا از امكانات مالي و آموزشي آمريكا براي نوسازي و تجهيز نيروهاي نظامي و امنيتي خود استفاده كنند.

واقعة 11 سپتامبر را مي‌توان سرآغاز حضور نظامي آمريكا در آسياي مركزي محسوب نمود. آمريكا در ابتدا براي عمليات نظامي عليه طالبان از فرودگاههاي ماناس قرقيزستان، خان آباد ازبكستان و كولاب تاجيكستان استفاده عملياتي و لجستيكي نمود و پروازهاي شناسايي، عمليات نظامي و ترابري نيروهاي خود را در خاك افغانستان از اين فرودگاهها به انجام رساند.

سقوط رژيم طالبان و به قدرت رسيدن نظام سياسي جديد موجب آن نشد كه آمريكا جنگ عليه تروريسم را پايان يافته اعلام كند. لذا جهت ادامه حضور خود در افغانستان آمريكا به پايگاههاي نظامي مورد استفاده نيروهاي خود در آسياي مركزي نيازمند بود علاوه بر آن كه تحليل‌گران سياسي و نظامي بر اين عقيده بودند كه آمريكا تحت عنوان مبارزه با تروريسم فرصت بسيار خوبي براي حضور نظامي در آسياي مركزي يافته است لذا آمريكا تحت عناوين مختلف اين حضور را ادامه خواهد داد. آمريكا براي ادامه حضور خود در پايگاههاي نظامي آسياي مركزي اقدام به انعقاد قراردادهاي همكاري در قالب اجاره پايگاههاي نظامي با حكومتهاي ازبكستان، قرقيزستان و تاجيكستان نمود.

بدنبال تحولات آسياي مركزي و قفقاز كه به انقلابهاي رنگي مشهور شدند و سقوط عسگرآقايف در قرقيزستان و پس از آن خشونتهاي انديجان وضعيت و شرايط حضور نيروهاي آمريكايي نسبت به قبل تغيير يافت زيرا كه عقيده عمومي حكومتها و مردم منطقه بر آن بود كه آمريكا از تحولات رخ داده به اشكال مختلف حمايت كرده و اين تحولات را در راستاي اهداف ژئوپوليتيكي خود در منطقه هدايت مي‌كند.

موضع‌گيريهاي آمريكا در حوادث قرقيزستان و رفتارهاي آمريكا در جريان حوادث خشونت‌آميز انديجان و بالاخره فشارهاي سياسي آمريكا به حكومت ازبكستان جهت دادن اجازه به بازرسان بين‌المللي براي تحقيق مستقل از علل و عواقب حوادث انديجان، باعث گرديد كه در كل حكومتهاي آسياي مركزي درخصوص نحوة‌ همكاري خود با نيروهاي آمريكائي تجديد نظر كنند كه اين سياست جديد درخصوص حضور نيروهاي آمريكائي در آسياي مركزي در جريان اجلاس سران سازمان همكاريهاي شانگهاي(13) در 6 ژانويه 2005 و در شهر آستانه پايتخت قزاقستان اعلام گرديد.

سران كشورهاي سازمانهاي همكاريهاي شانگهاي در پايان اجلاسيه آستانه اعلام كردند كه چون نظم و امنيت در افغانستان بر قرار شده است لذا آمريكا بايد براي خروج نيروهاي خود از كشورهاي عضو سازمان شانگهاي و تخليه پايگاههاي خود جدول زماني مشخص كند. در پي اين اعلاميه ازبكستان براي خروج نيروهاي آمريكايي از پايگاه خان‌آباد ازبكستان يك مهلت 180 روزه تعيين نمود و حكومت جديد قرقيزستان هم از تصميم سران شانگهاي حمايت نمود.

بدنبال بيانيه سران سازمان شانگهاي و موضع‌گيريهاي ازبكستان و قرقيزستان دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا در 25 و 26 ژوئيه به منطقه سفر كرد و با قورمان بيك باقي‌يف كه در آن زمان رئيس جمهور موقت دولت قرقيزستان بود ملاقات نمود پس از اين ملاقات دولت قرقيزستان موافقت خود را با ادامه حضور نيروهاي آمريكايي در پايگاه هوايي ماناس اعلام نمود.

حدود 950 پرسنل نظامي آمريكا از پائيز سال 2001 در پايگاه هوايي گانسي در فرودگاه بين‌المللي ماناس (پايگاه ماناس) حضور دارند كه در مقابل اين حضور، آمريكا سالانه مبلغ 50 ميليون دلار به بودجه دولتي قرقيزستان كمك مي‌كند.(14)

دولت قرقيزستان پس از سفر رامسفلد به بيشكك موضع خود را تغيير داد و عليرغم بيانيه سازمان شانگهاي كه از آمريكا خواسته بود براي خروج نيروهاي خود جدول زماني تعيين كند، ايساكف وزير دفاع قرقيزستان اعلام نمود كه آمريكا تا هر زمان كه به پايگاه هوايي ماناس احتياج داشته باشد مي‌تواند از آن استفاده كند. وزراي دفاع آمريكا و قرقيزستان در ملاقات خود اعلام كردند كه همكاري دو كشور در پايگاه ماناس محور همكاريهاي آينده دو كشور است.(15) در همين رابطه آمريكا موافقت نمود تا درخصوص آموزش و تجهيز گارد ملي قرقيزستان كه عهده‌دار امنيت حكومت است به قرقيزستان كمك نمايد.

رامسفلد در ادامه سفر خود به تاجيكستان سفر نمود و با امامعلي رحمان‌اف رئيس جمهور و تلبك نظروف وزيرخارجه تاجيكستان ملاقات نمود. رامسفلد شبيه موافقت حاصله در قرقيزستان را در تاجيكستان نيز بدست آورد و تلبك نظروف موافقت دولت تاجيكستان با استفاده آمريكا از فرودگاه كولاب اعلام نمود.(16)

با توجه به پافشاري تاشكند در مواضع خود رامسفلد از سفر به ازبكستان خودداري كرد و سخنگوي وزارت خارجه آمريكا اعلام نمود كه اين كشور نيروهاي خود را از ازبكستان خارج خواهد نمود. با خروج نيروهاي آمريكايي از خان‌آباد موقعيت قرقيزستان در استراتژي آمريكا در منطقه افزايش خواهد يافت و همين موضوع موجب افزايش فشار روسيه و چين به قرقيزستان خواهد شد. در همين ارتباط لئونيد ايواشف سرفرمانده عمومي روسيه اعلام داشت كه آسياي مركزي فضاي ژئوپليتيك روسيه است و مي‌خواهند ما را از آنجا بيرون كنند.(17)

با خروج نيروهاي آمريكايي از خان‌آباد ازبكستان سؤالي كه مطرح شده آن است كه آيا آمريكا كلاً اين نيروها را از منطقه خارج مي‌كند يا آن كه در كشور ديگري اين نيروها را مستقر خواهد كرد؟

با توجه به موقعيت جغرافيايي و سرزميني نزديك به افغانستان، تركمنستان و آذربايجان دو كشوري هستند كه مي‌توانند براي استقرار نيروهاي آمريكايي مورد توجه قرار گيرند. استقرار نيروهاي آمريكايي در خاك تركمنستان با يك شكل‌ بين‌المللي مواجه است. تركمنستان خود را كشوري بي‌طرف اعلام نموده و اين بي‌طرفي توسط شوراي امنيت سازمان ملل به رسميت شناخته شده است بنابراين استقرار نيروهاي نظامي خارجي در خاك تركمنستان با موضوع بي‌طرفي اين كشور تطبيق نمي‌نمايد. علاوه بر اين موضوع آمريكا درخصوص گسترش همكاريهاي خود با تركمنستان با مشكل سياسي روبرو است زيرا تركمنستان با معيارهاي مورد ادعاي آمريكا دربارة نظامهاي سياسي دموكراتيك تطبيق نمي‌نمايد و در يك تحليل كلي تركمنستان در مجموعه كشورهايي قرار مي‌گيرد كه آمريكا مايل است روند تغيير رژيم در آن كشور شكل گيرد.

جمهوري آذربايجان كشور ديگري است كه امكان استقرار نيروهاي آمريكايي در خاك آن قوي به نظر مي‌رسد. هر چند بطور رسمي هم آمريكا و هم آذربايجان استقرار پايگاههاي آمريكايي را در آذربايجان نفي كرده‌اند و آذربايجان استقرار پايگاههاي نظامي خارجي در خاك خود مغاير قانون اساسي و نظام حقوقي خود مي‌داند معهذا با تعريفي كه آمريكا از حضور نيروهاي خود در قالب نيروهاي واكنش سريع و يا مبارزه با تروريسم و يا نيروهاي متحرك و غيرثابت به همراه استقرار نيروهاي جمع‌آوري كننده اطلاعات (مانند ايستگاههاي رادار) ارائه مي‌كند به نظر مي‌رسد آذربايجان بتواند به شيوه‌اي مشكل قانوني استقرار نيروهاي خارجي در خاك خود را حل كند. در اين شكل از استقرار احتمالي عمدتاً بر تشكيل ايستگاههاي جمع‌آوري اطلاعات (مانند ايستگاههاي رادار) تكيه خواهد شد.

با توجه به آن چه گفته شد مي‌توان دربارة تحولات نظامي امنيتي آسياي مركزي به اين جمع‌بندي رسيد كه حضور نظامي آمريكا عليرغم مخالفت سازمان همكاريهاي شانگهاي و پافشاري ازبكستان ادامه خواهد يافت و نتيجه سياسي اين حضور افزايش رقابتهاي ژئوپليتيكي در منطقه خواهد بود.

تحولات امنيتي ـ نظامي در منطقه درياي خزر

منطقه درياي خزر هم براي كشورهاي ساحلي و هم براي كشورهاي خارج از منطقه كه علاقمند به ذخائر انرژي آن هستند از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. حوادث 11 سپتامبر موجب گرديد كه علاوه بر اهميت ذخائر انرژي اهميت ژئوپليتيكي نيز به درياي خزر افزوده شود. در حال‌حاضر روند نظامي‌گري در درياي خزر رو به افزايش است و هر پنج كشور ساحلي به تجهيز و نوسازي نيروهاي نظامي خود در اطراف اين دريا پرداخته‌اند. بررسي اطلاعات مربوط به خريدهاي نظامي، دريافت كمك‌هاي نظامي، مانورهاي نظامي و مطالب مطروحه در همايشهاي بين‌المللي كه درخصوص درياي خزر و مسائل مربوط به كشورهاي ساحلي آن برگذار مي‌گردد تماماً مؤيد اين نكته است كه ظرفيت احتمالي درگيري و مقابله نظامي در درياي خزر در حال‌ افزايش است.

در كنفرانسي كه مؤسسه بين‌المللي تحقيقات صلح استكهلم (SIPRI) در 22 و 23 سپتامبر سال 2000 دربارة مسائل منطقه آسياي مركزي و درياي خزر تحت عنوان “امنيت ملي و منطقه‌اي كشورهاي آسياي مركزي و درياي خزر” برگذار نمود، در آن تاريخ به اين جمع‌بندي رسيد كه :

“آسياي مركزي منطقه‌اي با بي‌ثباتي‌هاي تند محسوب مي‌شود. امنيت ملي كشورهاي منطقه با مجموعه‌اي از مسائل سياسي، نظامي و تهديدات اجتماعي و اقتصادي روبرو است و اين تهديدات هم درون منطقه‌اي و هم برون منطقه‌اي است. مهمترين تهديدات منطقه‌ كاهش سطح زندگي اكثريت مردم است كه با تهديداتي چون تروريسم بين‌الملل و افراط‌گرايي ديني كه از خارج حمايت مي‌شود و تجارت غيرقانوني مواد مخدر و اسلحه همراه شده است. در بين تهديدات عليه امنيت ملي و منطقه حل نشدن مشكل رژيم حقوقي درياي خزر همچنان باقي است و مشكلات مربوط به حمل و نقل انرژي به بازارهاي جهاني و مسائل مرزي و سرزميني بين كشورهاي منطقه بر مشكلات موجود و تهديدات امنيتي مي‌افزايد.(18)

همين مؤسسه كنفرانس ديگري در شهر مسكو در تاريخ 17 و 18 فوريه 2001 با عنوان “كنفرانس تعامل آمريكا و روسيه در امنيت درياي خزر” برگزار نمود در گزارش جمع‌بندي اين كنفرانس آمده است :

“در حال‌حاضر موضوع درياي خزر مسأله مهمي در سياست خارجي هر دو كشور آمريكا و روسيه محسوب مي‌شود و در آينده هم باقي خواهد ماند. مهمترين منابع منازعات و بي‌ثباتي در منطقه مانند تروريسم بين‌الملل، حركتهاي افراطي، تجزيه طلبي، تجارت مواد مخدر و اسلحه از جمله موارد مهمي هستند كه ضروري است تا آمريكا و روسيه دربارة آنها با هم همكاري كنند. از ديگر زمينه‌هاي مهم كه باعث درگيريهاي منطقه‌اي مي‌شود مشكلات اجتماعي و شرايط سخت اقتصادي است كه سطح زندگي مردم را پائين آورده است. بي‌كاري و فقر از عوامل ديگر تنش‌هاي داخلي در اين منطقه محسوب مي‌شود و ادامه شرايط سياسي ـ امنيتي فوق موجب افزايش بي‌ثباتي و در نتيجه افزايش احتمال درگيريهاي نظامي را به دنبال دارد. كه اين مسأله ديده مي‌شود.(19)

همچنان كه ملاحظه مي‌شود روند افزايش نظامي‌گيري پيش از حوادث 11 سپتامبر در منطقه آغاز شده بود و واقعه 11 سپتامبر موجب سرعت بيشتر اين روند شد. روسيه را مي‌توان پيشتاز اين روند دانست روسيه هم به جهت نوسازي نيروهاي خود، اضافه نمودن تجهيزات و پايگاهها در سواحل درياي خزر و بالاخره انجام مانور نظامي در زمينه نظامي كردن درياي خزر بيشترين سهم را دارد.

تيموتي توماس در مجموعه منتشر شده درخصوص “منافع ملي روسيه در درياي خزر” مي‌نويسد :

“رشد پيچيدگي منافع اقتصادي و سياسي منطقه خزر روسيه را مجبور ساخت كه در چند نوبت موضع خود را در مورد رژيم حقوقي درياي خزر تغيير دهد. نه فقط منابع انرژي درياي خزر بلكه شبكه حمل و نقل، عمليات بازرگاني، خود موضوع رژيم حقوقي و موضوع كنترل نظامي در منطقه از جمله مسائلي هستند كه باعث تغيير موضع روسيه بوده است. در اين اواخر موضوع نظامي‌گري در درياي خزر يك مسأله مهم منطقه شده كه ادامه آن مي‌تواند باعث حادتر شدن شرايط منطقه تا سطح جنگ شود . . .

توجه روزافزون آمريكا و ناتو به منطقه خزر، روسيه را به اين نتيجه رسانيده است كه بزرگتريـــن تهديد براي روسيه، چين يا اسلام‌گرايان افراطي نيستند بلكه عمليات طوفان صحراي 2(20) است كه غرب مي‌خواهد بر سر رقابت با مسائل اقتصادي خزر در اين منطقه داشته باشد.

روسيه به عنوان پيشتاز روند نظامي‌گري در درياي خزر ناوگان درياي خود را نوسازي نموده و در صدد است تا سال 2010 پايگاه دريايي آستاراخان را به مهمترين مركز نظامي خود در جنوب روسيه تبديل كند بطوري كه بتواند از طريق آستاراخان كل منطقه قفقاز جنوبي و مرزهاي جنوبي آسياي مركزي با قفقاز را تحت نظارت اين پايگاه قرار دهد. همچنين همزمان در صدد ساخت پايگاه هوايي كاسپيسك در داغستان است كه اين پايگاه قادر به قبول تمامي انواع هواپيماها بوده و مي‌تواند فرماندهي مشترك ناوگان دريايي و دفاع هوايي را در سراسر منطقه بر عهده‌ گيرد. تجهيز پايگاههاي روسيه به هواپيماهاي قابل فرود بر روي سطح آب، انواع‌ هلي‌كوپترهاي تهاجمي، ترابري و ضد زيردريايي و استقرار تجهيزات موشكي در جزاير چچن و تولني در سواحل داغستان و بالاخره به خدمت گرفتن ناو تاتارستان در درياي خزر از موارد مهم رشد ظرفيتهاي نظامي روسيه در درياي خزر محسوب مي‌شود.(21) آذربايجان و قزاقستان از طريق گسترش همكاريهاي خود با آمريكا و تركيه در زمينه‌هايي چون خريد شناورهاي مختلف، تجهيزات رادار و جمع‌آوري اطلاعات و آموزش نيروهاي خود در آمريكا و تركيه اقدام به افزايش توانمنديهاي نظامي خود در درياي خزر نموده‌اند. براساس اخبار خبرگزاري رسمي آذربايجان، آذرنيوز، مسئوليت اصلي آموزش نيروهاي مخصوص آذربايجان براي حمايت از مناطق نفتي آذربايجان در درياي خزر بر عهده آمريكا است و وزير دفاع آذربايجان در اين ارتباط اعلام نموده است كه هدف اين آموزش‌ها توسعه تكنيك‌هاي رزمي و تدافعي براي حفاظت از عمليات اكتشاف و استخراج نفت در مناطق نفتي آذربايجان است و مانور مشترك آذربايجان و آمريكا براي آماده شدن نيروها براي مواقع اضطراري است.(22)

بدنبال سفر يك هيأت نظامي آمريكايي به باكو ابي‌يف وزير دفاع آذربايجان اظهار داشت : “سفر هيأت نظامي آمريكايي به باكو زمينه را براي همكاريهاي بيشتر آذربايجان به ناتو و نزديكي به آمريكا آماده مي‌كند و گودوين رئيس هيأت نظامي مذكور اضافه مي‌كند كه كشور او خيلي خوشحال است كه به همراه آذربايجان در مبارزه با تروريسم و در عمليات مشترك در عراق مشاركت مي‌كند وي تأكيد كرد كه هدف او از اين بازديد مطمئن شدن از ادامه همكاريهاي آذربايجان ـ آمريكا و آذربايجان ـ ناتو است.(23)

تركمنستان نيز با اختصاص مبلغ 200 ميليون دلار به بازسازي و تجهيز نيروهاي نظامي خود در حوزه خزر اقدام به افزايش حضور نظامي خود در درياي خزر نموده است. صفرمراد نيازف رئيس جمهور تركمنستان در 12 ژانويه سال 2004 در جريان مراسم روز يادآوري كه درخصوص بزرگداشت سالروز مقاومت سخت تركمن‌ها در مقابل ارتش روسيه تزاري در گوگ‌تپه است اعلام داشت كه تركمنستان از طريق تجهيز و آموزش نيروهاي نظامي خود در صدد تقويت توان دفاعي كشور است و در اين ارتباط مبلغ 200 ميليون دلار براي اجراي برنامه “افزايش كارايي تاكتيكي” هزينه خواهد نمود.

نيازاف در همين مراسم ضمن تأكيد بر راهبرد بي‌طرفي تركمنستان و رابطه خوب كشورش با روسيه و آمريكا اظهار داشت : “تركمنستان به نوسازي قدرت نظامي خود نيازمند است زيرا ضعف نظامي تركمنها در قرن نوزدهم باعث شكست سخت آنها و از دست رفتن استقلال آنان شد.” (24)

اوكراين مهمترين منبع تأمين تسليحات و تجهيزات نظامي تركمنستان است و با توجه به اين كه اوكراين خريدار اصلي گاز تركمنستان است لذا فروش تجهيزات نظامي به تركمنستان در مقابل خريد گاز تجارتي است كه هر دو كشور از آن رضايت دارند.

جمهوري اسلامي ايران نيز با تقويت پايگاههاي دريايي و هوايي خود در شمال كشور مانند پايگاههاي انزلي، بابلسر و نوشهر همچنين با بكارگيري شناورهاي جديد دو منظوره كه هم قادر به جابجايي نيرو بوده و هم مي‌تواند در مواقع اضطراري وارد منازعه جنگي شوند ظرفيت نظامي خود را در حوزه خزر افزايش داده است. البته ايران به محدوديتهاي خود در يك مسابقه تمام عيار تسليحاتي واقف است و آن را غير عملي و غيرلازم مي‌بيند لذا حد و ميزان حضور نظامي ايران در سقف دفاع از تماميت ارضي و حدود حاكميتي ايران در خزر است و به هميت لحاظ ضمن دفاع از نظريه محدودسازي نظاميگري در خزر از نظر روسيه درخصوص تشكيل نيروهاي واكنش سريع حمايت مي‌نمايد و همزمان از طريق امضاء معاهده عدم تعرض(25) با آذربايجان كه دو كشور را متعهد مي‌سازد تا اجازه ندهند از خاك خود عليه كشور ديگر عمليات نظامي انجام گيرد تلاش مي‌نمايد سطح احتمالي درگيريها را در خزر كاهش دهد.

عدم پيشرفت محسوس در رسيدن به يك راه‌حل قطعي در تدوين رژيم حقوقي درياي خزر، عدم تعيين حدود سرزميني كشورهاي ساحلي درياي خزر و اختلافات موجود در حاكميت بر بخشهايي از دريا و منابع آن از يك طرف و افزايش ظرفيتهاي نظامي و تخصيص بودجه‌هاي بيشتر به فعاليتهاي نظامي در درياي خزر توسط كشورهاي ساحلي و حضور آمريكا در منطقه و اعلام درياي خزر به عنوان منطقه استراتژيك براي منافع ملي آمريكا از طرف ديگر باعث شده تا منطقه درياي خزر شاهد شكل‌گيري و رقابت دو راهبرد ژئوپليتيكي رقيب باشد.

الف : راهبرد تأمين امنيت خزر توسط نيروهاي واكنش سريع

اين راهبرد كه توسط روسيه ارائه و پي‌گيري مي‌شود بر اين اساس شكل گرفته كه با مشاركت كشورهاي ساحلي يك نيروي دريايي واكنش سريع براي حفظ امنيت درياي خزر و مبارزه با تروريسم، تجارت مواد مخدر و اسلحه و مبارزه با شبكه‌هاي جناياتهاي سازمان يافته تشكيل گردد. در اين راهبرد با آن كه با همكاري نظامي كشورهاي ساحلي تشكيل مي‌گردد اما به نظر مي‌رسد با توجه به ظرفيتهاي روسيه در درياي خزر عملاً رهبريت نظامي آن بر عهده روسيه قرار گيرد.

اين راهبرد كه بطور ضمني و در جريان مصاحبه مطبوعاتي حميد رضا آصفي سخنگوي وزارت امورخارجه مورد حمايت جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است، از جانب خود روسيه كه ارائه دهنده آن است چندان پي‌گيري نشده و عملاً در حد طرح باقي مانده است. هر چند روسيه در برخي از اظهارات رسمي و رسانه‌‌اي خود طرح نيروي واكنش سريع در خزر را مورد توجه قرار مي‌دهد.

ب : راهبرد نگهبان خزر

اصول راهبرد “نگهبان درياي خزر” در سال 2003 در وزارت دفاع آمريكا‌ (پنتاگون) تعريف شد. اين راهبرد شبكه‌اي از واحدهاي ويژه و نيروهاي امنيتي و پليس كشورهاي ساحلي درياي خزر را پيش‌بيني مي‌كند كه مي‌توانند در هنگام وضعيتهاي فوق‌العاده از جمله خطر حمله تروريستها به واحدهاي نفتي و خطوط لوله‌هاي نفت از خود واكنش نشان دهند.

آمريكا مركز فرماندهي نگهبان خزر را مقر فرماندهي اروپايي آمريكا شهر اشتوتگارت آلمان دانسته و اتكاء اصلي را در صحنه عملياتي آذربايجان مي‌داند كه با تجهيز ايستگاههاي رادار در باكو و ديگر شهرهاي آذربايجان مي‌تواند تحولات و تحركات در درياي خزر را نظارت كند.

آمريكا مبلغ 100 ميليون دلار براي اجراي اين طرح در نظر گرفته كه عمدتاً در آذربايجان هزينه خواهد شد و بخش كمي از آن براي قزاقستان در نظر گرفته شده است با توجه به اين كه اتكاء اصلي طرح نگهبان خزر در عمليات نظامي احتمالي بر نيروهاي محلي آموزش ديده است و فرماندهي اصلي آن در خارج از منطقه قرار دارد لذا مي‌توان گفت استقرار پايگاههاي جمع‌آوري اطلاعات با قوانين آذربايجان كه استقرار پايگاههاي خارجي را در خاك كشور اجازه نمي‌دهد تعارضي نداشته باشد و آذربايجان به اين وسيله مقر اصلي ايستگاههاي رادار و جمع‌آوري اطلاعات در منطقه خزر براي آمريكا خواهد شد.

آذربايجان در اجراي اين طرح به همكار استراتژيكي آمريكا تبديل خواهد شد ضمن آن كه تأكيد خواهد نمود هيچ پايگاه خارجي را در خاك خود مستقر نكرده و صرفاً‌ در عمليات ضد تروريستي با نيروهاي بين‌المللي همكاري مي‌كند.

راهبرد نگهبان خزر در صورت عملي شدن خواهد توانست محاصره سرزميني ايران توسط نيروهاي آمريكا را كاملتر نماند و ارتباط بين ايران و روسيه را قطع كرده و در بلند مدت كل منطقه حد فصل بين ايران و روسيه را كنترل نمايد.

ولاديمر موخين كارشناس مسائل نظامي روسيه در مقاله خود در شمارة 19 ژانويه سال 2004 روزنامه نزاويسمايا گازتا مي‌نويسد :

شايد در سال 2004 پنتاگون و اعضاء ناتو از شبكه هوايي آذربايجان و گرجستان فقط براي عمليات ضد تروريستي در افغانستان و عراق استفاده نكنند بلكه با هدف كنترل و نظارت مرزهاي ايران و روسيه اين شبكه را در اختيار گيرند . . . در چارچوب برنامه كمك‌هاي مالي آمريكا در سال 2004 آمريكا در نظر دارد مبلغ 5/2 ميليون دلار به آذربايجان و مبلغ 700 هزار دلار به تركمنستان جهت خريد تجهيزات نظامي و آموزشهاي نظامي كمك كند. در اين سال آمريكا همچنين كمكهاي نظامي خود را به قزاقستان تا سقف 113 هزار دلار افزايش خواهد داد.

براساس نظر سرهنگ ولاديمر رايكل رئيس برنامه‌هاي بين‌المللي قزاقستان از ژانويه 2004 آمريكا مسئوليت برنامه‌هاي ارتقاء توانمنديهاي نيروهاي قزاق در سواحل خزر را بر عهده گرفته است و در اين ارتباط قزاقستان در ناوگان خود چندين شناور جديد از اوكراين خريداري نموده است.(26) با توجه به آن چه گفته شد مي‌توان نتيجه گرفت كه در آينده قابل پيش‌بيني درياي خزر همچنان به عنوان يك منطقه داغ در عرصه بين‌المللي باقي خواهد ماند و روند رقابتهاي نظامي و استراتژيكي در خزر رو به افزايش خواهد بود و چنانچه كشورهاي ساحلي در ابتكاري خاص نتوانند پيشرفتهاي محسوسي در تدوين رژيم حقوقي درياي خزر بدست آورند احتمال افزايش تنش و درگيري در آن زيادتر خواهد شد.

تحولات نظامي ـ امنيتي قفقاز جنوبي(27)

علي‌رغم آن كه قفقاز جنوبي با مشكلات متعددي چون دولتهاي ضعيف، نظم سياسي شكننده اقتصاد تخريب شده، منازعات داخلي و محدوديت كنترل دولتهاي مركزي بر بخشهايي از سرزمين خود مواجه است معهذا اهميت منطقه‌اي آن براي آمريكا، روسيه و قدرتهاي منطقه‌اي (ايران، تركيه و اروپا) در حال افزايش است.

قفقاز جنوبي پس از 11 سپتامبر جايگاه ويژه‌اي در راهبرد جهاني آمريكا در مبارزه عليه تروريسم پيدا كرد زيرا كه اين منطقه علاوه بر آن كه به لحاظ جغرافيايي به منطقه درگيري آمريكا در افغانستان نزديك است و كريدور اصلي اعزام نيرو و تجهيزات به افغانستان محسوب مي‌شود، خود منطقه به جهت حضور سازمانهاي افراطي و مرتبط با القاعده كه همزمان به جنگ با روسيه نيز در قفقاز شمالي اقدام مي‌نمايند ويژگي پيچيده‌اي را براي آمريكا ايجاد نموده است.

منابع عظيم نفت و گاز درياي خزر(28) و خطوط انتقال انرژي از منطقه قفقاز جنوبي خصوصاً‌ خط لوله جديد الإحداث باكو ـ تفليس ـ جيحان كه مي‌تواند در راهبرد جديد امنيت انرژي آمريكا و جهان غرب عامل تعيين كننده‌اي باشد دليل ديگر افزايش اهميت منطقه‌اي قفقاز جنوبي در نزد آمريكا و روسيه است.

جايگاه ژئوپليتيكي خاص قفقاز عامل مهم ديگر در افزايش اهميت اين منطقه براي آمريكا و روسيه است كه مي‌تواند نقش تعيين كننده‌اي در تنظيم روابط و كنترل كشورهايي چون ايران، روسيه و ديگر كشورهاي آسياي مركزي و حتي چين داشته باشد. نتيجه طبيعي افزايش اهميت منطقه شكل‌گيري و گسترش رقابتهاي ژئوپليتيكي است كه در يك سوي آن آمريكا، اروپا و ساختارهاي غربي چون ناتو و سازمان امنيت و همكاري اروپا (OSCE) قرار مي‌گيرد و در سوي ديگر آن روسيه قرار دارد و كشورهائي چون تركيه و ايران نيز با حساسيت خاصي منافع خود را دنبال مي‌كنند.

آمريكا چه در پي‌گيري اهداف يك جانبه خود و چه در شكل‌ گسترش ناتو به شرق و حمايت از فعاليتهاي مديريت بحران و گسترش صلح OSCE اين نكته را پنهان نمي‌سازد كه خارج ساختن روسيه از منطقه يك هدف بنيادي براي آمريكا و غرب محسوب مي‌شود و الگوي صلح منطقه‌اي آمريكا بر قفقاز الگوي بالكان است يعني استقرار صلح و ثبات با كمك نيروي نظامي ناتو و بدون روسيه.

روسيه كه شاهد شرايط كنوني است و نمي‌تواند منافع ژئوپليتيكي و اقتصادي خود را در منطقه ناديده بگيرد و خود را به قفقاز شمالي كه درگيريهاي آن تماميت ارضي روسيه را به چالش كشيده است محدود كند، در سالهاي اخير با جديت بيشتري وارد صحنه رقابت با آمريكا شده است و عليرغم تحولات سياسي كه در گرجستان رخ داده و دولت جديد گرجستان، روسيه را مجبور ساخته تا نيروهاي نظامي خود را از گرجستان در يك مدت زماني مشخص خارج كند معهذا روسيه صحنه رقابت ژئوپليتيكي را گسترش داده و تلاش نموده است تا اين نكته را به آمريكا و غرب بقبولاند كه قفقاز جنوبي با بالكان متفاوت است و روسيه نمي‌تواند منافع حياتي خود را در قفقاز ناديده بگيرد.

رشد نظامي‌گري در قفقاز جنوبي

نتيجه اصلي رقابتهاي ژئوپليتيكي در قفقاز جنوبي شكاف بيشتر بين كشورهاي منطقه و افزايش تنش در منطقه است و افزايش شكاف و تنش موجب افزايش نظاميگري و مسابقه تسليحاتي در منطقه است.

تسليحات و تجهيزات نظامي بر حسب امكانات اقتصادي كشورهاي منطقه و به ميزان ارتباط هر يك از كشورها با قدرتهاي بزرگ در تأمين احتياجات آنها در حال افزايش است به گونه‌اي كه هر سه كشور آذربايجان، ارمنستان و گرجستان از سال 2003 تاكنون مرتب بودجه نظامي خود را افزايش داده و با درصد افزايش قابل توجهي، برنامه‌هاي خود را براي سالهاي آتي تنظيم كرده‌اند.

الهام علي‌يف رئيس جمهور آذربايجان در يك سخنراني راديو و تلويزيوني در تاريخ 16 اكتبر سال‌جاري با اعلام اين نكته، آذربايجان در وضعيت جنگي به سر مي‌برد، اظهار داشت : “خاك جمهوري آذربايجان در اشغال قرار دارد و به همين دليل بايد توجه خاصي به ارتش آذربايجان صورت گيرد. وي رسيدن به سطح بودجه نظامي ارمنستان را هدف برنامه‌هاي نظامي آذربايجان دانست و اعلام داشت كه بودجه نظامي آذربايجان در سال 2005 مبلغ 300 ميليون دلار است كه اين مبلغ بايد براي سال 2006 تا سقف ششصد ميليون دلار افزايش يابد. (29)

الهام علي‌يف دليل اصلي افزايش بودجه نظامي كشور را انتقال يك ميليارد دلار تجهيزات نظامي روسيه به ارمنستان در سال 1999 و انتقال تجهيزات نظامي پايگاههاي روسيه از گرجستان به ارمنستان دانست و اضافه كرد كه ارسال تجهيزات نظامي پايگاه‌هاي روسيه از گرجستان به ارمنستان موجب نگراني باكو شده است.(30)

در حالي كه آذربايجان دليل افزايش بودجه نظامي خود را انتقال تجهيزات نظامي پايگاههاي روسيه از گرجستان به ارمنستان اعلام مي‌كند، ارمنستان افتتاح خط لوله باكو ـ تفليس ـ جيحان را موجب درآمد بيشتر آذربايجان و در نتيجه افزايش بودجه نظامي اين كشور مي‌داند. آندرانيك مارگاريان نخست وزير ارمنستان در همين ارتباط اعلام داشت كه ارمنستان مقاصد آذربايجان در جهت استفاده از درآمدهاي نفتي را براي افزايش بودجه نظامي خود پي‌گيري مي‌كند و ارمنستان هم به نوبة خود قصد دارد هزينه‌هاي نظامي خود را براي سال آينده افزايش دهد و اضافه كرد كه ارمنستان بدون ترديد از مسائل و تحولات جاري نتيجه‌گيري خاص خود را نموده و هزينه‌هاي دفاعي كشور را تا آنجا كه نياز باشد و امكانات اجازه دهد افزايش خواهد داد.(31)

براساس يك تحقيق انجام شده توسط مؤسسه سيپري (SIPRI) هزينه‌هاي نظامي آذربايجان از زمان شروع آتش‌بس در منازعه قره‌باغ در سال 1994 تاكنون دو برابر شده است و بودجه نظامي آذربايجان در سال 2002 دو برابر بودجه نظامي ارمنستان بوده است در همين تحقيق خاطرنشان شده است كه هزينه نظامي ارمنستان از سال 1997 تا سال 2003 هزينه ثابتي بوده ولي در سال 2003 هر دو كشور آذربايجان و ارمنستان به شكل قابل توجهي هزينه‌هاي نظامي خود را افزايش داده‌اند.(32)

ارمنستان 20 درصد معيار واقعي در بودجه نظامي خود را افزايش داده و آذربايجان 90 درصد در معيار واقعي بودجه نظامي خود را افزايش داده است(33) و اين در حالي است كه رشد بودجه نظامي هر دو كشور از متغيرهاي مختلفي تأثير مي‌گيرد و نمي‌تواند بيانگر واقعيت امر باشد. بطور مثال حضور نظامي پايگاههاي نظامي روسيه در خاك ارمنستان و انتقال تجهيزات نظامي موجود در گرجستان به ارمنستان يك عامل مهم درعدم توازن بين آذربايجان و ارمنستان محسوب مي‌شود ضمن آن كه در مورد آذربايجان، توجه خاص اين كشور به نوسازي نيروهاي نظامي خود از طريق جذب كمكهاي آمريكا و تركيه شايان توجه است.

آذربايجان از طريق صدور اجازه نامحدود به آمريكا جهت استفاده از فرودگاههاي آذربايجان در سال 2002 مبلغ 4/4 ميليون دلار كمك مالي براي بخش نظامي خود دريافت نمود(34) كه خود اين كمك‌ها با توجه به نوع تجهيزات مدرني كه از آمريكا خريداري مي‌كند موجب افزايش ظرفيت نظامي آذربايجان مي‌شود.

گرجستان نيز عليرغم آن كه با مشكلات زيادي روبرو است و نمي‌تواند هزينه‌هاي نظامي خود را از محل اقتصاد ملي تأمين كند با اتخاذ سياست خارجي غرب‌گرايانه خود و درخواست عضويت در ناتو تلاش نموده است تا از طريق جذب كمكهاي نظامي آمريكا و غرب هزينه‌هاي نظامي خود را تأمين كند. گرجستان از طريق وارد آوردن فشار سياسي به روسيه جهت خروج پايگاههاي روسي از خاك گرجستان موفق شده است بخشي از هزينه‌هاي نظامي خود را از آمريكا در قالب كمكهاي مختلف مالي و نظامي تأمين كند.

البته آمريكا كمكهاي مشابهي را در اختيار هر سه كشور قفقاز جنوبي قرار داده و تلاش نموده است تا به اين طريق نفوذ خود را در هر سه پايتخت افزايش دهد. آمار كمكهاي مالي ـ نظامي آمريكا در سال 2002 به كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز در جدول شمارة 1 آورده شده است :

جدول 1

آمار كمكهاي نظامي آمريكا به كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز

در سال 2002 (هزار دلار)

كشور  محل بودجه ـ كمكهاي نظامي خارجي ـ آموزشهاي نظامي ـ صندوق عمليات نظامي اضطراري جمع

آذربايجان                  4000                             377                              0              4377

ارمنستان                   4000                              75                                0             4075

گرجستان                  11000                            889                          20000         31889

قزاقستان                   2750                              893                          2000           5643

قرقيزستان                2000                              600                          9000           11600

تاجيكستان                 700                                259                          3000           3959

ازبكستان                   207                                880                          11000         12587

تركمنستان                 0                                     388                               0            388

جمع                 24657                                  4361                        45000             74518

منبع : وزارت امورخارجه آمريكا ـ‌ مصوبه كنگره آمريكا درخصوص عمليات خارجي 15 آوريل 2002

URL<http://www.fas.org&gt;.

قفقاز جنوبي با آن كه به لحاظ وسعت سرزميني منطقه كوچكي محسوب مي‌شود اما به لحاظ نظامي يكي از مناطق بسيار نظامي شده جهان محسوب مي‌گردد. در اين منطقه علاوه بر اين كه سه كشور مستقل و شناسائي شده آذربايجان، ارمنستان، گرجستان داراي نيروهاي مسلح مخصوص خود هستند سه شبه دولت يا دولت شناسايي نشدة (جمهوريهاي خودخوانده) قره‌باغ (آرتساخ)، آبخازيا و اوستيايي جنوبي وجود دارد كه هر يك از آنها داراي نيروهاي نظامي مخصوص خود هستند و در نظر گرفتن ظرفيت نيروهاي نظامي دولتهاي مستقل در كنار نيروهاي نظامي مشابه دولتهاي شناسائي نشده و نيروهاي نظامي روسيه در پايگاه‌هاي گرجستان و ارمنستان و بالاخره نيروهاي حافظ صلح روسيه و نيروهاي مرزباني روسيه مستقر در مرزهاي ارمنستان با تركيه نشان دهندة تراكم شديد نيروهاي نظامي در منطقه است.

ارتشهاي ملي سه كشور مستقل قفقاز جنوبي از طريق تقسيم تجهيزات نظامي شوروي در اين منطقه بين آنها تشكيل يافت و با توجه به اين كه شوروي در اين بخش از خاك خود به جهت هم‌مرز بودن با تركيه كه داراي بزرگترين ارتش غيرهسته‌اي ناتو است بزرگترين مجموعه‌هاي نظامي خود را در قفقاز جنوبي مستقر كرده بود با فروپاشي شوروي حجم انبوهي از تسليحات و تجهيزات نظامي در اختيار اين سه كشور قرار گرفت. البته فروپاشي سريع شوروي باعث گرديد كه تقسيم تجهيزات به شكل آرام و قانونمند بين كشورها انجام  نگردد و شروع جنگهاي داخلي در منطقه باعث مصادره بخش زيادي از سلاح‌ها و تجهيزات توسط شورشيان و جدايي خواهان شد كه ارتش‌هاي غيررسمي هويتهاي شبه دولتي موجود در قفقاز به اين طريق شكل گرفتند. تاكنون آمار تجهيزات و سلاحهاي به ارث رسيده به اين كشورها و هويت‌هاي شبه دولتي به درستي احصاء نگرديده است و دولتها و شبه دولتها تلاش داشته‌اند تا آمار واقعي سلاحها و تجهيزات خود را پنهان سازند معهذا در آخرين آماري كه توسط مراكز مطالعاتي و تحقيقاتي مربوط به امور نظامي و خلع ســلاح منتشر شده است وضعيت نيروهاي نظامي آنان در سال 2003 را به شرح زير خلاصه نموده‌اند :

جدول 2

نيروهاي مسلح دولتهاي مستقل قفقاز جنوبي

پرسنل نظامي   تانك     نفربر زرهي     توپخانه        هواپيماي جنگي   بالگرد   شناور

آذربايجان     77000   220          210               282        48        15 11+2 انواع شناور

ارمنستان      45000 110     146              229     8        13          ـــــ

گرجستان   23 تا 27 هزار   90ـ79    185ـ113        110      9ـ6      3        11+16 كشتي

منبع : The Military Balance 2002-2003 London 2002.pp64_66

همين منابع آمار نيروها و تجهيزات نظامي را كه در اخبار هويتهاي شبه دولتي است به شرح زير اعلام داشته‌اند :

جدول 3

نيروهاي مسلح شبه دولتهاي قفقاز جنوبي

پرسنل نظامي    تانك   نفربر زرهي  توپخانه       هواپيماي جنگي      بالگرد       شناور

آبخازيا      5000ـ3000   50ـ35       80ـ70          100ـ80      6            3 احتمالاًً    20

قايق گشتي

قدرت بسيج 45 هزار نفر

اوستاي جنوبي 2000          10ـ5        30        25        ــــ      ــــ   ــــ

تا 6000 ذخيره

قره‌باغ      18000              316         324   322       ــــ      ــــ   ــــ

قدرت بسيج 40 هزار نفر

و چنانچــــه به آمـــــار فوق ميــزان انواع سلاح‌ها و تجهيزاتي را كه در فاصله زماني 1992 تا 2002 (جدول 4) اضافه كنيم بيشتر متوجه افزايش حجم و ميزان نظامي‌گري در قفقاز جنوبي خواهيم شد.

جدول 4

نوع و ميزان واردات انواع سلاح به قفقاز 2000ـ1992 (ميليون دلار)

هواپيما    توپخانه    نفربر زرهي    رادار     موشك      كشتي                  جمع

آذربايجان        ـــ    ـــ       74        ـــ    ـــ         67        141

ارمنستان          ـــ   26       90              108  245       ـــ       469

گرجستان      16         1        76               ـــ ـــ      44        140

منبع : SIPRI Arms Transfer Database

با توجه به آن چه گفته شد و در تحليل جداول فوق مي‌توانيم نتيجه‌گيري كنيم كه اولاً از زمان استقلال كشورهاي قفقاز جنوبي مرتب هزينه‌هاي نظامي اين كشورها در حال افزايش بوده است و همه نوع سلاح و تجهيزات وارد منطقه شده است. ثانياً در كنار اطلاعات رسمي مربوط به آمار تجهيزات نظامي متعلق به دولتهاي مستقل قفقاز جنوبي و ميزان خريدهاي تسليحاتي آنها آمار دقيقي از سلاحها و تجهيزات متعلق به شبه دولتهاي منطقه و ديگر گروههاي شورشي موجود در منطقه قفقاز شمالي كه بعضاً در منطقه قفقاز جنوبي استقرار دارند وجود ندارد و ثالثاً ورود سلاح و تجهيزات در قالب خريدهاي تسليحاتي، نوسازي ارتش و قاچاق اسلحه سبك به منطقه به حجم زياد صورت مي‌گيرد و خريدهاي نظامي انجام شده عمدتاً تسليحات ويژه عمليات تهاجمي هستند و اگر به تمام بحثهاي فوق اين نكته را هم اضافه كنيم كه منبع اصلي درآمدهاي گروههاي جدايي طلب و شورشيان و گروههاي جنايتكار كه در منطقه فعال هستند تجارت مواد مخدر و سلاح است به دلايل پيچيده افزايش ناامني در منطقه پي خواهيم برد.

آثار تحولات امنيتي ـ نظامي منطقه بر امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران

با توجه به آن چه درخصوص تحولات نظامي در آسياي مركزي، درياي خزر و قفقاز جنوبي بيان شد مي‌توان نتيجه گرفت كه در حوزه شمالي مرزهاي كشورمان تحولات خاصي توسط آمريكا در حال انجام است كه به نظر مي‌رسد هدف اصلي آن تحركات خارج ساختن روسيه از مناطقي باشد كه از قرن نوزدهم تحت كنترل و نفوذ اين كشور بوده است.

حضور آمريكا در مناطق ياد شده در چارچوب سياست رقابت و همكاري با روسيه شكل مي‌گيرد و آمريكا در عين رقابت با روسيه جهت خارج ساختن اين كشور از مناطق ياد شده در زمينه‌هاي مختلف از جمله مسائل امنيتي و نظامي بخصوص مبارزه با شبكه القاعده و نيروهاي وابسته به آن با روسيه همكاري مي‌كند.

ساختارهاي ضعيف اقتصادي و سياسي كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز و نيازهاي مختلف اين كشورها باعث شده است تا آمريكا از طريق كمكهاي اقتصادي و نظامي جايگاه خاصي را براي حضور در منطقه پيدا كند و چون روسيه به جهت مشكلات اقتصادي خود قادر به رقابت با آمريكا در اين زمينه نمي‌باشد كشورهاي منطقه بيش از پيش به سمت آمريكا و غرب گرايش پيدا مي‌كنند.

در حال‌حاضر حضور آمريكا در قفقاز جنوبي پررنگ‌تر از آسياي مركزي است. هر چند آمريكا در قفقاز جنوبي همانند آسياي مركزي پايگاه نظامي ندارد اما تحركات سياسي ـ امنيتي و نظامي آمريكا در كشورهاي گرجستان و آذربايجان زمينه‌هاي فعاليت بيشتري را در اختيار آمريكا قرار داده است.

اگر هدف نهايي آمريكا در آسياي مركزي و قفقاز خارج ساختن روسيه از اين مناطق باشد نتيجه قهري اين سياست قطع ارتباط روسيه با ايران، قطع كريدور شمال ـ جنوب، شكل‌گيري آرايش ژئوپليتيكي جديد در منطقه و در نهايت تكميل محاصره جمهوري اسلامي ايران توسط كشورهاي همراه با آمريكا خواهد بود.

با نگاهي ساده به نقشه جغرافياي سياسي منطقه و همسايگان ايران به سادگي مي‌توانيم به اين نكته پي ببريم كه در صورت تقويت حضور نظامي آمريكا در قفقاز جنوبي، درياي خزر و آسياي مركزي و با توجه به حضور نيروهاي آمريكا در عراق و اتحاد استراتژيكي آمريكا و ناتو با تركيه در غرب كشور و حضور نظامي آمريكا در افغانستان و اتحاد استراتژيكي آمريكا با پاكستان در شرق كشور و بالاخره حضور گسترده نظامي آمريكا در سواحل خليج فارس و درياي عمان عملاً جمهوري اسلامي ايران در محاصره نيروهاي نظامي، اطلاعاتي آمريكا قرار مي‌گيرد.

حضور نظامي ـ اطلاعاتي آمريكا در جمهوري آذربايجان اين فرصت را براي آمريكا بوجود خواهد آورد كه بتواند به طرق مختلف عليه منافع ملي كشورمان اطلاعات جاسوسي جمع‌آوري كند و با حضور آمريكا در خزر عملاً ارتباط همسايگي ايران و روسيه قطع خواهد شد و در صورت تقويت حضور نيروهاي نظامي آمريكا در آسياي مركزي عملاً بار ديگر توازن قوا در مرزهاي شمالي كشور كه بدنبال فروپاشي شوروي به سود جمهوري اسلامي ايران رقم خورده بود تغيير خواهد يافت و كشورمان با پديده جديدي روبرو خواهد شد كه اين بار آمريكا قدرت درجه اول مرزهاي شمالي كشورمان مي‌شود كه اين پديده با منافع و امنيت ملي كشورمان مغايرت دارد.

افزايش حضور و نفوذ آمريكا در حوزه امنيت ملي كشورمان در بلند مدت تهديد امنيت ملي محسوب مي‌شود و ضروري است با شكل‌گيري اين تهديد مقابله شود. وضعيت مطلوب براي امنيت ملي كشورمان در حوزه شمالي حفظ وضعيت ژئوپوليتيكي پس از فروپاشي است كه اين وضعيت از طريق گسترش همكاريهاي دوجانبه با كشورها و همكاريهاي چندجانبه منطقه‌اي ميسر است و در همين راستا ضروري است تحولات در درياي خزر مورد توجه بيشتري قرار گيرد و در جهت رسيدن به توافق درخصوص رژيم حقوقي خزر بخصوص توافق در مسائل امنيتي و نظامي تلاش مضاعفي صورت گيرد.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

با توجه به مجموعه مباحث مطرح شده درخصوص تحولات امنيتي ـ نظامي آسياي مركزي، درياي خزر و قفقاز جنوبي كه مجموعاً حوزه امنيتي شمال كشورمان را تشكيل مي‌دهند مي‌توان نتيجه گرفت :

1ـ ساختارهاي ضعيف و ناتواني‌هاي مالي نيروهاي مسلح كشورهاي منطقه زمينه حضور كشورهاي خارجي را در قالب كمكهاي نظامي و آموزشي فراهم ساخته است.

2ـ واقعة 11 سپتامبر باعث شد تا آمريكا ضمن توجه جدي به آسياي مركزي و قفقاز الف) نيروهاي نظامي خود را در منطقه آسياي مركزي مستقر سازد. ب) درياي خزر را منطقه استراتژيكي خود اعلام كند. ج) با كشورهاي قفقاز جنوبي هم در شكل دو جانبه و هم در اشكال همكاريهاي چندجانبه مانند گسترش ناتو ارتباطات نظامي خود را گسترش دهد.

3ـ با پايان عمليات نظامي در افغانستان آمريكا خروج نيروهاي خود را از آسياي مركزي در دستور كار خود قرار نداده است.

4ـ سازمان همكاريهاي شانگهاي در اجلاس ماه ژانويه خود در سال جاري خواستار تعيين جدول زماني براي خروج نيروهاي آمريكايي از منطقه شد ولي آمريكا با افزايش كمكهاي نظامي و مالي خود به قرقيزستان و تاجيكستان براي باقي‌ماندن خود در منطقه فرصت بدست آورد.

5ـ با توجه به اصرار ازبكستان جهت خارج ساختن نيروهاي آمريكايي از خاك اين كشور به نظر مي‌رسد در آيندة نزديك موقعيت قرقيزستان در نزد آمريكا افزايش يابد و همزمان آذربايجان نيز به جايگاه بالاتري در استراتژي نظامي آمريكا در منطقه ارتقاء يابد كه نتيجه عملي آن افزايش همكاريهاي نظامي ـ امنيتي آمريكا با آذربايجان خواهد بود.

6ـ دو راهبرد امنيتي در درياي خزر طرح نيروهاي واكنش سريع روسيه و طرح نگهبان خزر آمريكا در مقابل هم در حال شكل‌گيري هستند.

7ـ رقابت تسليحاتي در قفقاز جنوبي بخصوص بين آذربايجان و ارمنستان رو به افزايش است.

8ـ جابجايي نيروهاي نظامي روسيه كه در گرجستان مستقر بودند و به ارمنستان آورده مي‌شوند عملاً موجب افزايش نگراني‌هاي باكو و افزايش رقابت تسليحاتي در منطقه مي‌گردد.

9ـ منازعات منطقه قفقاز جنوبي كه با آتش بس شكننده‌اي فعلاً خاموش هستند كانونهاي بحراني هستند كه با توجه به شرايط پيچيده منطقه و رقابتهاي ژئوپليتيكي و مسابقه تسليحاتي مي‌توانند فعال شده و منطقه را بحراني نمايند.

10ـ شرايط پيچيده مناطق آسياي مركزي، قفقاز و درياي خزر و رقابتهاي ژئوپليتيكي در حال افزايش موجبات تهديد امنيت و منافع ملي جمهوري اسلامي ايران را فراهم مي‌سازد لذا ضروري است به تحولات امنيتي و نظامي مناطق ياد شده توجه بيشتري صورت گيرد و از طريق افزايش ظرفيتهاي ديپلماتيك كشور تلاش بيشتري جهت همگرايي بيشتر با كشورهاي منطقه و در نهايت حل و فصل مسائل مربوط به رژيم حقوقي درياي خزر صورت گيرد. به نظر مي‌رسد طولاني شدن مذاكرات مربوط به رژيم حقوقي درياي خزر بيشتر به سود كشورهاي خارج از منطقه است.


يادداشتهـــا :

1ـ‌ در بسياري از نوشته از آسياي مركزي و قفقاز به عنوان يك منطقه ياد مي‌شود ولي واقعيت آن است كه تفاوتهاي موجود در آنها به لحاظ ساختارهاي جمعيتي، فرهنگي و سياسي و جغرافيايي به گونه‌اي است كه بهتر است از آن‌ها به دو منطقه متفاوت ياد كنيم. دو منطقه‌اي كه توسط درياي خزر از هم جدا مي‌شوند.

2ـ منطقه آسياي مركزي شامل پنج كشور مستقل قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان و ناحيه مسلمان نشين سين‌كيانگ در چين مي‌شود اما در اينجا وقتي صحبت از كشورهاي آسياي مركزي مي‌شود منظور فقط پنج كشور مستقل ياد شده است.

3- Burnashev, R and Chery K,I., “The armed forces of the Republic of Tajikistan”. Central Asia and the  Caucasus, no.6, (2002).p.95.

4- Ibid.P.101.

5- Slovo Kyrgyzstana (Bishkek), 1 may 2005.

6- Vatanaka,A. ‘Split Loyalties : Central Asian States are centre stage as the USA and other western countries look to safegard stability in the region’ Dane’s Defence weeky. 16 oct.2002.pp.82-90.

7- Mc Dermott,R. “The Changing face of the Uzbek armod forces”, Central Asia-Caucasus Analyst, 12 feb 2003.

8ـ اين مناطق عبارت است از مرزهاي بين جمهوري‌ها كه در دوران شوروي مرزهاي صرفاً اداري بود ولي با استقلال جمهوريها اين مرزها به مرزهاي بين‌المللي تغيير هويت داد.

9- Pluses and Minuses of military reform in uzbekistan : wps Analysis, no 123 (20 Oct 2000). URL < http://perso.club –  internet.fr/Kozlousk/central asia.html>.

10- Mc Dermott, Ibid.

11- Seyyed Rasoul Mousavi, “Islamic movments in Central Asia”. Amv Darya, vol 7. No 143/15. (spring Summer 2003). Pp.1-40.

12ـ جهت اطلاعات بيشتر در مورد وقايع انديجان مي‌توان به منابع ذيل مراجعه كرد :

ـ سيد رسول موسوي، “ازبكستان در مسير انقلاب يا اصلاحات ؟”. مطالعات آسياي مركزي و قفقاز شمارة 49 (بهار 1384)، صص 7ـ36.

– Shirin Akiner, Violence in Andijan, 13 may 2005. An independ.nt Assesment. Sweeden : The Silk Road Studies Progrom, Uppsaia University, July 2005.

13ـ سازمانهاي همكاريهاي شانگهاي (SCO) به دنبال همكاريهاي 5 كشور روسيه، چين تاجيكستان، قزاقستان و قرقيزستان جهت حل و فصل مسائل مرزي خود در قالب مجموعه شانگهاي 5 در 26 آوريل 1996 پايه‌گذاري شد و بعد از مدتي ازبكستان به اين مجموعه اضافه شد كه سرانجام بدنبال تحولات مختلف و همگرايي بيشتر اعضاء اين مجموعه اهداف سازمان را گسترش دادند و در 15 اكتبر 2001 موجوديت سازمان را اعلام كردند. اين سازمان در جريان اجلاس اخير خود در 6 ژوئيه 2005 در شهر آستانه با پذيرش ايران، هند و پاكستان به عنوان اعضاء ناظر گام مهم ديگري در گسترش و افزايش نفوذ خود برداشت. موضوع ضرورت خروج نيروهاي آمريكايي از سرزمين كشورهاي عضو سازمان شانگهاي در جريان اجلاس آستانه مطرح شد كه بازتابهاي گسترده‌اي در پي‌ داشت.

14- Erica Marat. Rumsfeld in Kyrgyzstan Central Asia and Caucasus, Analyst. July 27,2005.

URLhttp://www. cacianalyst.org.lview_article.php? articleid = 3503.

15- Ibid.

16- Ibid.

17- Ibid.

18- Conference Report : “National and Regional Secuority of the Central Asian States in the Caspian Region.” Almaty : sep 22-23, 2000.

<URL : http://www.Sipri.org> _ conference.

19- Conference Report : “US-Russian Interaction on Security in the Caspian Sea Region”. Moscow, Snegiri Feb 17-18. 2001.

<URL: http://www.SIPRI.org>-conference.

20ـ عمليات طوفان صحرا عمليات جنگي آمريكا و متحدين او در جريان آزادي كويت از اشغال عراق است.

21- Timoty L Tomas. Russian National Interests and the caspian Sea. Perceptions. 1999.vol.iv.no4.pp.750-96.

From : (URL:http://www.payvand.com/news/04/apr/1107.html).

22- http://www.azernews.net/view.php ? d = 3292

23- http://www.azernews.net/eag/gizli/view.php ? d = 4888

24- http://www. Cacianalyst.org.view_article.php ? articleid = 2064

25- Ibid.

26ـ بنا به گزارش خبرگزاريها اين معاهده در 26 ارديبهشت سالجاري (16 مي 2005) در باكو به امضاء وزراي دفاع جمهوري اسلامي ايران و آذربايجان رسيد.

26- Vladimir, Mukhin, The Military Challenges of the Caspian sea.’Nzaavismaya Gazeta , Moscow:19jan 2004.

<URL: http://www.payvand.com/news/04/apr/1107.html>

27ـ قفقاز جنوبي كه توسط رشته كوههاي قفقاز بزرگ از قفقاز شمالي جدا مي‌شود در حد فاصل بين درياي خزر و درياي سياه قرار داشته و شامل سه كشور مستقل گرجستان، آذربايجان و ارمنستان است كه بين سه كشور ايران، تركيه و روسيه قرار گرفته‌اند. همسايگي قفقاز جنوبي با سه كشور ياد شده و قرار گرفتن بين دو درياي خزر و سياه موقعيت ژئوپليتيكي حساسي را براي اين منطقه فراهم ساخته است.

لازم به توضيح است كه قفقاز شمالي كه در حاكميت سرزمين فدراسيون روسيه قرار مي‌گيرد، شامل جمهوريهاي خودمختار داغستان، چچن (چچنستان)، اينگوش، اوستياي شمالي، كاباردا بالكار، قره‌چاي چركس و آديغه مي‌شود.

جهت اطلاعات بيشتر مراجعه شود به :

ـ محمد حسين افشردي، ژئوپليتيك قفقاز و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران. تهران : سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، دانشكده فرماندهي و ستاد، 1381.

ـ بهرام اميراحمديان، جغرافياي كامل قفقاز. تهران : سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح، 1381.

28ـ آمار و اطلاعات بسيار زياد و متفاوتي دربارة ميزان منابع نفت و گاز درياي خزر و خطوط لوله انتقال آن منتشر شده است. جديدترين كتابي كه در اين خصوص و پس از تكميل عمليات احداث خط لوله باكو ـ تفليس ـ جيحان منتشر شده منبع زير است.

S. Fredricck Starr and Svante E. cornell (Editors). The Baku – Tbilisi – Ceyhan : oil Window to the West. Sweden : Uppsala University and john Hopkins University – SAIS, 2005.

متن كتاب به صورت مقاله‌هاي منتشر شده در سايت‌هاي اينترنتي زير قابل دسترسي است.

http://www.Silkroodstudies.org.

http://www.Sais – Jhn.edu/caci.

29- http://www.russiannews.ru/pers2/print_new. Php?news_id = 16667.

30- Ibid.

31- Stalenheim,p.et al. “Tabels of military expenditure’ SIPRI Year Book 2003 : Armaments, Disarmament and International Security”.

Oxford : oxford University Press, 2003, pp 339-59.

32- Ibid.

33- Ibid.

34ـ هر چند به نظر مي‌رسد رقم 4/4 ميليون دلار در مقياس كلان رقم قابل توجهي نباشد اما وقتي به مسأله تحريم آمريكا عليه آذربايجان به جهت محاصره نظامي ارمنستان توسط آذربايجان توجه كنيم (ماده قانوني 907 مصوب 1992 تحت عنوان قانون حمايت از آزادي) متوجه خواهيم شد كه تصويب اين مقدار كمك نظامي سرآغاز لغو تحريم نظامي آذربايجان به شمار مي‌آيد.

Samperlo – Freeman and Petter Stalenhim, Military expenditure in South Caucasus and


نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: