Seyed Rasoul Mousavi

آوریل 14, 2012

مشروعیت نامشروع

Filed under: مقاله — برچسب‌ها: , , — سید رسول موسوی @ 6:21 ب.ظ.

دوستان یا دشمنان !هر چند که هزاران کشته و وضعیتی به راستی بحرانی، حاصل چهارده ماه درگیری در سوریه است، اما نشانه‌ها حاکی از این هستند که راهی برای سقوط بشار اسد توسط کشورهای غربی پیدا نشده و اپوزیسیون این کشور نیز قدرت کافی برای سرنگونی اسد را ندارد. در کنار آن، غرب نیز در کنار عربستان و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن نمی‌تواند به شکست در این نقطه استراتژیک تن داده و به محور روسیه، چین و ایران امتیاز دهد؛ چرا که بعد از این همه تلاش، باقی ماندن اسد بر قدرت با از دست رفتن کامل رشته امور در خاورمیانه برای غرب مترادف است.
شش سال قبل و در بحبوحه جنگ اسراییل و حزب‌الله، کاندولیزا رایس وزیر خارجه وقت آمریکا سخنانی تاریخی بر زبان آورد و از «به دنیا آمدن خاورمیانه جدید» سخن گفت. بسیار دور از انتظار و نامعقول است که این طرح به کلی به بایگانی رفته باشد. حال و پس از شکست نسبی غرب در سوریه و در شرایطی که وضعیت بیشتر از هر زمان دیگری بیانگر احتمال باقی ماندن اسد بر قدرت است، نگاه‌ها همه متوجه ایران شده و تهدیدات علیه تهران روز به روز افزایش می‌یابد.

دو پاراگراف فوق جمع بندی مفاله ویژه ای است که درتاریخ 5 آوریل توسط خبرگزاری رسمی فرانس پرس منتشر شد .این مقاله از ابعاد مختلف شایان توجه است خصوصا آن که مروری دارد بر تحولات جهان عرب در یکسال گذشته و به صراحت اهداف استراتژیک قدرتهای بزرگ را از چگونگی رویکردشان به تحولات جهان عرب را بازگو می کند . توجه اصلی این نوشته بر مقاله یادشده نیست هرچند که این نوشته از نتیجه گیری آن مقاله شروع می شود.

در یک سال گذشته بارها این موضوع را از زبان رهبران امریکا، فرانسه و انگلیس شنیده ایم که رژیم سوریه مشروعیت خود را ازدست داده و باید بشار اسد قدرت را به مخالفین واگذار کند و این در حالی است که واقعیتهای صحنه نشانه های دیگری دارد.البته اگر نظر جوئن لینز را بپذیریم که مشروعیت سیاسی امری نسبی است و هیچ رژیم سیاسی  را نمی توان یافت که مورد قبول تام و تمام آحاد مردم خویش باشد حرفهای مطرح شده در خصوص اسد می تواند به همان میزان صحیح باشد که درباره سارکوزی و مرکل و اوباما و دیگران مطرح شود.البته منکر تفاوتهای فرهنگی ؛ اجتماعی و سطح توسعه سیاسی در جوامع مختلف نمی توان شد ولی به لحاظ نظری ملاک مشروعیت و مقبولیت سیاسی امری کاملا نسبی است و اظهارت سیاسی سیاستمدران نمی تواند ملاک ارزیابی باشد و باید برای داوری در این خصوص ملاکهای عینی جستجو کرد.

لازم است در همین ابتدا بر این نکته روشنی اندازیم که بحث ما درباب مشروعیت با رویکرد سیاسی است و آن را ترجمهLegitimacy  دانسته و در این نوشتار ان را برگرفته شرع نمی دانیم. در عرف سیاسی مشروعیت توجیه عقلانی اعمال سلطه و اطاعت است و این بحث را تبیین می کند که بر اساس چه مجوزی شخص با گروهی حق دارد یا مجاز است بر دیگران حکومت کند و چرا باید اطاعت از دستور های حکومت را لازم دانست ؟ به این سوالها فیلسوفان و اندیشه پردازان سیاسی و جامعه شناسان پاسخهای متعددی داده اند و ابعاد گوناگون مشروعیت را تشریح و تبیین کرده اند که در میان آنها می توان ماکس وبر را سرآمد اندیشه پردازی در عرصه مشروعیت دانست .

وبر در کتاب اقتصاد و جامعه خود سه نوع سلطه مشروع را شرح می دهد و مبانی و منابع مشروعیت را در سه شکل مشروعیت سنتی ،مشروعیت قانونی و مشروعیت کاریزمایی ( فرهمند ) باز می شناسد.از نظر وبر مبنای مشروعیت سنتی قداست و برتری سنتهای موجود در جامعه است که سلطه کسانی را که بر اساس سنتهای معتبر موجود در جامعه به قدرت می رسند مشروع می داند . حال این سنتها سلطنت به ارث رسیده باشد یا نوع دیگری از فرمانروایی که عرف اجتماعی آن را می پذیرد. در نوع دوم مشروعیت وبر مشروعیت قانونی را معرفی می کند که سرشت عقلایی دارد و بر اساس اعتقاد به قانونی بودن مقرراتی که به شیوه عقلایی وضع می گردند استوار است و رهبران مشروعیت دارند چون بر اساس قانون تعیین شده اند و سرانجام نوع سوم مشروعیت وبر مشروعیتی کاریزمایی است که به کیفیت استثنایی شخصیت رهبر می پردازد و چون رهبری فرهمند ظهور می کند اطاعتش توسط مردم با صمیمیت مورد پذیرش قرار می گیرد.

بعد از وبر اندیشه پردازان دیگری هم درباب مشروعیت نظرپردازی کرده اند به عنوان مثال لیپست معتقد است که مشروعیت عبارت است از توانایی نظام سیاسی در ایجاد و حفظ این باور که نهاهای سیاسی موجود مناسبترین نهاد برای اداره جامعه آن نظام سیاسی است و ژآن بایندل پذیرش طبیعی و بدون تردید سازمان سیاسی حاکم را مشروعیت می داند و از اندیشمندان متاخر می توان به رابرت دال اشاره کرد که معتقد است زمانی می توانیم بگوئیم که حکومتی مشروعیت دارد که ساختارها ،نهادها ، اقدامات ،تصمیمات سیاستها ، مقامات و رهبران  آن حکومت براستی از طرف مردم تحت فرمان خود شایسته اطاعات کردن شناخته شود و بالاخره می توان به لوسین پای اشاره کرد که هرچند مستقیما درباره مشروعیت صحبت نمی کند اما در کتاب خود با عنوان «جنبه های  توسعه سیاسی » عبور جوامع از بحرانهای پنج گانه هویت ، مشروعیت ،مشارکت ،نفوذ و توزیع را مسیر الزام آور توسعه موفق سیاسی جوامع می داند.

حال بعد از اشاراتی به مباحث نظری مطرح شده توسط اندیشه پردازان  و صاحبنطران سیاسی و اجتماعی  در باب مشروعیت به راحتی می توانیم سخنان مطرح شده توسط کسانی چون سارکوزی و کلینتون واردوغان و دیگر سیاستمداران را در باب این که رژیم بشار اسد مشروعیت خود را از دست داده است به راحتی نقد کرد و به لحاظ نظری سخنان آنان را به چالش کشید که بر چه اساس و بنیانی می گویند که مشروعیت اسد از دست رفته است؟

در اینجا بحث دفاع از عملکردهای اسد و نظام سیاسی سوریه مطرح نیست بلکه طرح یک بحث علمی و نطری است که می خواهیم مورد پرسش قرار دهیم که چه چیزی رژیم اسد داشت که حالا  چون از دست داده پس مشروعیت ندارد؟ از دوسال پیش که سارکوزی به دمشق رفت چه اتفاقی در سوریه افتاد که مشروعیت آن از دست رفت؟ عین همین صحبت در خصوص دیگران سیاستمدارن چون اوباماو کلینتون و اردوغان و سران سعودی و قطر هم مطرح است.

در این که امروز این افراد با اسد و نظام سیاسی او به شدیدترین وجه مخالف هستند شکی نیست اما در یک بحث نظری و علمی نمی توانیم مشروعیت یک نظام سیاسی را به سادگی زیر سوال ببریم .رژیم اسد بر همان مشروعیتی استوار است که دو سال قبل هم استوار بود ولو آن که ما مخالف باشیم.

موضوع مشروعیت و عدم مشروعیت نظام سیاسی سوریه زمانی جالبتر می شود که ابتدا قدرتهای غربی که خود را جانعه جهانی می نامند و بعد دیگر کشورهای همسو با آنها در مجموعه ای بنام دوستان سوریه گردهم می آیند و آشکارا خلاف تمام اصول شناخته شده بین المللی د ر امور داخلی سوریه دخالت کرده از مخالفین مسلح آن کشور حمایت علنی و عملی کرده آنها را صاحب صلاحیت و مشروعیت اداره سوریه معرفی می کنند.

با تاکید مجدد بر این که اساسا هدف این نوشته طرفداری از اسد یا مخالفت با مخالفین نیست بلکه روشنی انداختن بر زاویه ای تاریک از تحولات سریع منطقه است که بدیهی ترین اصول شناخته شده در عرصه روابط بین الملل را زیر پا می گذارد و صحنه ای را می آراید که معلوم نیست چه عواقبی برای منطقه و فرا منطقه داشته باشد.

واقعیت تحولات کنونی در جهان به گونه ای است که هیچ نطریه پرداز یا اندشمندی قادربه تشریح دلایل وقوع یا پیش بینی احتمالات آینده نیست و در چنین شرایطی باید احساس خطری جدی کرد که سرنوست جهان از دست خردمندان خارج شده است.وقتی به راحتی صلاحیت دولتها در امور داخلیشان زیر سوال می رود هرچند با نیت خیر تبلیغ شود نتیجه ای جز آنارشیسم در روابط بین الملل نخواهد داشت.

البته نگارنده قبول دارد که مقولات جدیدی چون حقوق بشر ، محیط زیست و تحولات فناوری صلاحیتهای انحصاری دولتها در امور داخلیشان را محدود کرده است اما این بحث را کاملا غیراصولی می داند که نشست عده ای از کشورها در حمایت از جریانهایی در داخل کشورهای دیگر باعث مشروعیت زدایی دولتهای حاکم و مشروعیت زایی برای گروههای مخالف گردد.

رنگ خون همه ابناء بشر سرخ است و معیارهای انسانیت قابل شناخت برای همه . زندگی بهتر و امید به آینده ابتدائی ترین حق همه انسانها در تمام جوامع محسوب می شود . آن یونانیانی که برای زندگی بهتر خود به خیابانها می آیند همان حقوقی را دارند که پیروان جنبش تسخیر والستریت جستجو می کنند و مردم تونس و مصرو بحرین و سوریه  فرقی با هم ندارند و نباید با معیارهای متناقض مورد داوری قرار گیرند .

صحنه تحولات منطقه از تونس تا مصروسوریه و بحرین و یمن و دیگر کشورهای منطقه به گونه ای است که به نظر نمی رسد کسی باور داشته باشد که رهبر کشوری که در ان زنان حق رانندگی ندارند رهبر انقلاب دموکراتیک منطقه گردد و همراهان و مساعدت کنندگان طالبان افغانستان مدافعان حقوق بشر در خاورمیانه شده باشند اما متاسفانه انتخابهای سیاسی افراد به گونه ای است که فضای ابهام را در منطقه گسترش می دهد و در این فضا چه بسا همه دچارخسارت شوند .

راه جلوگیر از گسترش تهدید بازگشت به قانون و اصول چه در عرصه داخلی کشورها و چه در عرصه روابط بین الملل است.گزینش معیارهای دوگانه در مسائل مشابه تهدیدی جدی برای تمامی کشورها در عرصه جهانی است و مشروعیت زدایی از دولتها و خلق مصنوعی مشروعیتهای نامشروع تهدیدی بنیادی برای استقلال ، وحدت و تمامیت ارضی تمامی کشورهای منطقه است که متاسفانه  فضای ابهام دیدگان را کم سو ساخته و جز با کرداری بر بنیان بصیرت امکان فائق آمدن بر شرایط پبچیده   ندارد./.

مارس 10, 2012

فرانس امیل سیلانپاآ

Filed under: خواندنی هايي از فنلاند — برچسب‌ها: , , , , , — سید رسول موسوی @ 6:39 ب.ظ.

Frans Eemil Sillanpääفرانس امیل سیلانپاآ   ( France Emil Sillanpaa ) نوسینده فنلاندی و برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1939 است. وی در سال 1888 در یک خانواده فقیر کشاورز و در روستای هامینکرو(Hameenkyro) واقع در جنوب غرب فنلاند بدنیا آمد.پدر وی کارگر ساده روزمزد بود و مادرش خدمتکاری که به جهت تولد فرزندی  نامشروع از کار اخراج شده بود.

خانواده سیلانپاآ زندگی سختی را سپری می کردند. در آن سالها شدت سرما و یخبندان مزارع را نابود کرده و حیوانات خانگی را از بین برده بود و فرصتی برای زنده مانده فرزندان خانواده فرانس جز برای خود وی نگذاشته بود و شاید همین موضوع باعث شده بود تا توجه خاصی به فرانس صورت گیرد و علرغم فقر شدید ، خانواده با پس انداز مختصری که داشتند توانستند فرانس را به مدرسه نیمه وقتی که در آن روستا وجود داشت بفرستند.

تلاش و پشتکار فرانس باعث شد تا وی پس از پایان دوره ابتدایی با دریافت مساعدتهای در سال 1908 دیپلم خود را با نمرات خوبی دریافت کند و با کمکهای مالی کارخانه داری هنریک لیلیروس در رشته پزشکی و در تخصص زیست شناسی وارد دانشگاه هلسینکی وارد شود .فرانس جوان پنج سال به تحصیل و تحقیق در آزمایشگاه دانشگاه گذراند ولی احساس کرد که دیگر نمی تواند در این رشته به پیش رود خصوصا آن که لیلیروس هم دیگر از ادامه کمک مالی به فرانس اظهار ناتوانی می کرد و شاید مشروبخواری شدید فرانس جوان هم به این مشکل دامن می زد.

در سالهایی که فرانس در دانشگاه هلسینکی تحصیل می کرد او با جریانات سیاسی مختلفی مانند «جنبش فنلاند جوان » که جریانی به شدت احساسی ، ملی گرا و ضد سوئدی بود همکاری می کرد. در آن سالها فنلاند با وجود خود مختاری بخشی از امپراطوری تزاری روسیه محسوب می شد ولی سوئدی ها طبقه ممتاز و دارای نفوذ خصوصا در عرصه های علمی و فرهنگی محسوب می شدند و زبان سوئدی زبان تحصیل کرده ها و روشنفکران بود. البته خود سیلانپاآ هم سوئدی می نوشت و صحبت می کرد و کارهای نویسندگان بزرگ سوئدی مانند آگوست اشترینبرگ را می ستود.

به هر دلیلی که باشد سیلانپاآ نتوانست در رشته تحصیلی که در دانشگاه انتخاب کرده بود ادامه دهد و دانشگاه را رها کرده در سال 1913 به زادگاه خود و به نزد پدر و مادرش بازگشت در حالی که فقر آنان مضاعف شده بود و انها مجبور شدند سلانپاآ را هم شریک فقر خود کنند.

سیلانپاآ از شهر با خود ثروتی به زادگاهش نبرده بود ولی افکار وی تحت تاثیر تحصیلات و جریانات سیاسی واجتماعی مختلف افکاری اثباتگرا ( پوزیتویست ) شده و برای هرچیز درجستجوی قاعده ای فیزیکی  بود.و طبیعت و انسان و اجتماع و تمدن را تابع قاعده واحدی می دانست و معتقد بود که تمدنها هم مانند زندگی عادی انسانها در چرخه ای از تولد و رشد و بلوغ و مرگ اسیر هستند.

استقبال خوانندگان از کارهای سیلانپاآ را نه در پیام و محتوی نوشته ها بلکه باید  باید درسبک و نوع نوشته هایش دید که برای خوانندگانی که در دوران جنگ جهانی اول زندگی می کردند نوعی گریز از تلخی های واقعی بود.

سیلانپاآ از روزنامه نگاری و داستان کوتاه به سوی رمان و داستان بلند رفت و اولین داستان بلند خود را با عنوان رندگی و خورشید در سال 1916 منتشر ساخت.این داستان که عده ای از منتقدین آن را در ردیف کارهای هرزه نگاری قرار داده اند به شرح زندگی عشقی  جوانی همزمان با دو دختر در یک تابستان که سراسر اروپا را جنگ فرا گرفته ، می پردازد و چون فروید عشق و شهوت را اساس حرکت طبیعی انسان در زندگی معرفی می کند.

سیلانپاآ در سال 1916 با ماریا سالوماکی 18 ساله که از دوسال قبل با او آشنا بود ازدواج کرد در حالی که ماریا در هنگام ازدواج  باردار بود . ماریا تا زمان مرگ خویش در آوریل 1939هشت فرزند بدنیا آورد و شش ماه پس از فوتش سیلانپنآ با منشی خود آنا آرمیا فونهرزن ازدواج کرد.

در پی پیروزی انقلاب روسیه در سال 1917 فنلاند استقلال خود را از روسیه اعلام کرد و بلافاصله درگیر جنگ داخلی بین سرخها و سفیدها شروع شد .سالهای وحشتناک جنگ داخلی در اثر مهم سیلانپاآ به نام » میراث تسلیم » که  در سال1919 منتشر شد  به تصویر کشیده شده که نگاه تردید آمیز نویسنده را به دلایل و نتایج جنگ داخلی نشان می دهد در حالی که خود او از طرفداران ژنرال مانرهایم رهبر ارتش سفیدها بود که جنگ  خونین داخلی را با پیروزی بر سرخها به پایان رسانده بود.

میراث تسلیم سرنوشت کشاورز بیگناه فقیری را نشان می دهد که توسط  پیروز مندان جنگ بخاطر قتلی که مرتکب نشده اعدام می شود.نویسنده با آن که خود از طرفداران پیروزمندان است از کشته های زیاد و جنایات صورت گرفته و کینه  ها و انتقامجویی ها  گلایه می کند و این در حالی است که در زمان انتشار کتابش بخشهایی که سفیدها را به نقد می کشد از کتاب حذف می گردد تا آن که ده سال بعد بخشهایی از مطالب حذف شده در نشریه کانسان تاهتو آورده می شود و تمام مطالب پس از جنگ جهانی اجازه انتشار می یابد.

سیلانپاآ بعد از جنگ به خدمات اجتماعی روی می آورد و در بنیاد حمایت از کودکان بی سرپرست فعالیت می کند و همزمان داستان نویسی خود را بر همان سبک و روش فرویدی خود که اساس زندگی را بر عشق و شهوت می داند ادامه می دهد.در میان  آثار این دوره کتاب » هیاتو و رگنار» شهرت خاصی پیدا می کند. رگنار مرد جوانی از یک خانواده متمول است که هیلتو خدمتکار فقیر خانواده را  که او هم دختر جوانی است فریب می دهد که پایان داستان به خودکشی دختر ختم می شود.

شهرت جهانی سیلانپاآ به بعد از ترجمه آثار وی به زبان انگلیسی در سال 1931 باز می گردد که راه را برای ترجمه آثار وی به دیگر زبانها گشود.در سال 1934 اثر مشهور وی با عنوان » آدمها در شب تابستان » منتشر شد.

در فنلاند شبهای تابستان بسیار کوتاه است و در اوایل تیرماه به گونه ای می شود که فرقی بین غروب آفتاب روز قبل با طلوع آفتاب روز بعد نمی توان قائل شد. رمان آدمها در شب تابستان به رخدادهای زندگی قهرمانان داستان در چنین شبهای کوتاهی می پردازد.

 اواخر دهه 1930 شروع شراره های جنگ جهانی دوم زندگی سیلانپاآ را با بحرانهای مختلفی روبرو ساخت. بخصوص آن که فنلاند راهبردهای مختلفی را از ابتدای جنگ تا پایان آن در دوستی و دشمنی با متحدین و متفقین اتخاذ کرد.

دریافت جایزه این فرصت را برای سیلانپاآ فراهم ساخت که به سوئد رفته و در آنجا مرجعی برای جمع آوری کمک برای مقابله با نیروی شوروی که فنلاند را اشغال کرده بودند شود و به همین دلیل است که برخی معتقدند آثار سیلانپاآ آثاری در حد دریافت جایزه نوبل نبودند ولی بخاطر یک مصلحت سیاسی این جایزه به او داده شد تا او را از هلسینکی خارج کنند و به استکهلم ببرند .

با پایان جنگ سیلانپاآ به نوشتن ادامه داد و اینباراو ابزار جدیدی به نام رادیو را برای نشر آثار خود یافته بود که با نوشتن مطالب گوناگون برای رادیو مجموعه آثار زیادی خلق کرد که خود این آثار چنین جلد کتاب شده است.

کتابهای زیر را می توان از جمله مهترین کتابهای سیلانپاآ برشمرد:

Ihmislapsia elämän saatossa (1917) [Children of Man in Life’s Procession

o (1916)   [Life and Sun]

]
Hurskas   kurjuus (1919) [Meek   Heritage]
Rakas   isänmaani (1919)   [Beloved Fatherland]
Hiltu   ja Ragnar (1923)   [Hiltu and Ragnar]
Enkelten   suojatit (1923)   [Wards of the Angels]
Omistani   ja omilleni (1924)   [About my Own and to my Own]
Maan   tasalta (1924)   [From the Earth’s Level]
Töllinmäki (1925) [Shanty Hill]
Rippi (1928) [Confession]
Kiitos   hetkistä, Herra…   (1930) [Thanks for the Moments, Lord …]
Nuorena   nukkunut (1931) [The   Maid Silja]
Miehen   tie (1932) [A   Man’s Way]
Virranpohjalta (1933) [From the Bottom of the   Stream]
Ihmiset   suviyössä (1934) [People   in the Summer Night]

سیلانپاآ در سوم ژوئن 1964 در هلسینکی فوت کرد در حالی که امروز مجموعه آثار وی به بیش از 30 زبان ترجمه شده است . در این خصوص در سایت رسمی آکادمی نوبل درباره آثار سیلانپاآ آمده است :

» کتابهای سیلانپاآ تقریبا به تمام زبانهای متمدنانه civilized- زنده !!! دنیا از زبانهای قطبی تا عبری ترجمه شده است..»

و نکته جالب در سخنان اهداء کنندگان جایزه ادبیات نوبل آن است که زبانها را به زبانهای متمدن – غیر متمدن تقسیم می کند و معلوم نیست ملاک این تقسیم بندی چیست؟!

مارس 9, 2012

تحلیل نظری بر بحران جهان غرب

Filed under: فارسی, مقاله — برچسب‌ها: , — سید رسول موسوی @ 8:02 ب.ظ.

این روزها درباره اوضاع بحرانی اروپا خصوصا شرایط حاد منطقه یورو خیلی صحبت می شود و تحلیلهای مختلفی درباره دلایل آن مطرح می گردد اما در کل نوعی تلاش پنهانی وجود دارد که این بحران را محدود به یک یا چند کشور و یا یک موضوع مشخصی جلوه دهند. مثلا گفته می شود بحران بدهی های یو نان و بعضا بحران مالی یونان و ایتالیا و اسپانیا و در نهایت اگر خیلی این بحران را بزرگ ببینند گفته می شود بحران مالی در اقتصاد جهانی .

یک سوال وجود د ارد آیا واقعا بحران موجود در بالاترین حد خود بحران در حوزه مالی اقتصاد جهانی است یا آن که وضعیت بحرانی موجود عمیق تر وگسترده تر از عرصه اقتصاد است ؟ برای آن که به این سوال پاسخ دهیم به نظر می رسد یک سوال ابتدایی تر را مطرح کنیم: آیا درست است که اروپا برای فائق آمدن بر مشکلات جاری خود از چین درخواست مساعدت کرده و ازاین کشور درخواست نموده تا با خرید اوراق قرضه کشورهای اروپایی موجب تقویت جریان سرمایه در اروپا گردد ؟ مسلما پاسخ سوال مثبت است اما باید ابعاد نظری این موضوع مورد توجه قرارگیرد.

چه اتفاقی افتاده است که مهمترین و پیشرفت ترین بخش نظام سرمایه داری برای بقای خود محتاج سرمایه گذاری نظام کمونیستی شده است ؟ ممکن است پاسخی ساده داده شود که نظام چین کمونیستی نیست ولی هرچه باشد سرمایه داری نیست و با تمام معیارها و استانداردهای نظام سرمایه داری متعارض است.

امروزه خیلی ها تلاش دارند از کنار شعارهایی که در شهرهای مختلف امریکا توسط هواداران جنبش اشغال وال استریت داده می شود بگذرند اما هر کاری می کنند نمی توانند آن چه را که در روبروی پارلمان یونان می گذرد نادیده بگیرند. واقعا در یونان مردم چه می خواهند ؟ کشورهای ثروتمند اروپا که سخاوتمندانه 130 میلیاد یورو را برای تسویه بدهی های یونان در اختیار این کشور قرار می دهند و فقط از دولت یونان می خواهند که در هزینه هایش صرفه جوی کند،آیا مردم یونان موضوع را درک نکرده اند و دارند ناسپاسی می کنند یا آن که مساله چیز دیگری است؟

یک پاسخ ساده به این سوال این است که نظام سرمایه داری که تا چند سال پیش از طریق وام به کشورهای جهان سوم آنها را استثمار می کرد و سرمایه و منابع را از کشورهای جهان سوم به کشورهای متروپل منتقل می کرد دیگر در جهان سوم چیزی پیدا نمی کند و این بار آمده در درون خود این شیوه استثماری را دنبال می کند. کشورهای ثروتمند تر اروپا با دادن وام به یونان ابتدا سود وامهای قبلی خود را بر می دارند و بعد باقیمانده را با سود مجدد به آنها وام می دهند و خودشان هم می دانند که تولید ملی کشورهایی چون یونان در جریان کلی تحولات مالی اروپا قادر به بازپرداخت وامها نیست ولی این وامها را تحمیل می کنند تا در سر رسید دیگر وام دیگری بدهند و بر اساس سود وامها ثروت را از کشوری اروپایی به دیگر نقطه اروپا منتقل کنند.به عبارت دیگر نظام سرمایه داری از طریق استثمار مضاعف در جستجوی ماندگاری است.

بیداری اسلامی واقعیتی است که در صحنه عمل خود را نشان می دهد اما فرصت طلبی استعمارگران دیروز که با نام پیشبرد تمدن سرمایه های ملی کشورهای مختلف را غارت می کردند و امروز  پرچم  حمایت ازحقوق بشر را به احتزاز در آورده اند واقعیت دیگری است که نبیاد از آن قافل شد. چه شده است کسانی که سالها به قذافی اسلحه فروختند و سرمایه ملی لیبی را به کشورهای خود منتقل کردند ناگهان فروشنده سلاح به مخالفین شده و با عنوان منطقه پرواز ممنوع قذافی راسرنگون کردند. هیچ شکی در دیکتاتور و جنایتکار بودن قذافی نیست و هیچ کس منکر جنایات وی علیه ملت خود نیست اما آیا می شود از سرنوشت قراردادهای نفتی دوران قذافی و  وضعیت قراردادهای کنونی صرفنظر کرد و پرسشی در این باره نکرد؟

در عراق سلاح هسته ای پیدا نشد ولی سرمایه ملی عراق آن چنان مورد تهاجم قرار گرفت که سالهای طولانی باید مردم عراق خریدار تولیدات کشورهایی باشند که با بمبهای خود آن چه را داشتند از بین بردند و در مقابل تضمین دهند که مانعی برای جریان نفت به غرب در عراق بخاطر پرداخت خریدهای خود پیش نخواهد آمد.

آیا بحران نظام سرمایه داری محدود به عرصه مالی است ؟ پاسخ این سوال منفی است. زیرا با نگاهی ساده به جغرافیای استراتژیک جهان متوجه این واقعیت می شویم که جهان غرب در یک بحران استراتژیک گرفتار شده است.هر آن چه که نشانگر قدرت غرب بود در یک منازعه نامتقارن به نقطه ضعف غرب تبدیل شده است.مثال ساده اش این است که اگر در گذشته اجرای سیاست قایق های توپدار نشان از قدرت بود امروز حضورناوهای جنگی در یک منطقه نشان دهنده ضربه پذیری است و باز ساده تر بگویم اگر در گذشته حضور ناوهای جنگی امریکا در یک منطقه نشان دهنده احتمال بالای بروز جنگ بود امروز حضور همین ناوگانها با توجه به آسیب پذیر بودنشان پائین آمدن احتمال بروز چنگ معنی می دهد.

پیشی گرفتن قدرت نرم بر قدرت سخت در عرصه منازعه استراتژیک چهره دیگری از تحولات استراتژیک معاصر است به گونه ای که غرب مجبور می گردد خود ناقض همان ارزشهایی باشد که فکر می کرد تمدن غرب بر آن ارزشها بنیاد گذاشته شده است.

منازعه با ایران در موضوع هسته ای جدای از آن چه به جمهوری اسلامی ایران مربوط می شود چهره دوگانه غرب را در عرصه گسترده ای از نظام ارزشی غرب به چالش کشید . مقایسه رفتار غرب با لیبی و عراق در موضوعات هسته ای با آن چه در کره شمالی گذشت و همکاریهای هسته ای امریکا با هند که آشکارا خلاف معاهده ان پی تی و قوانین موضوعه امریکاست و سکوت مرگبار غرب در خصوص زرادخانه اتمی رژیم صهیونیستی  در کنار ادعای خلع سلاح جهانی در حالی که به تقویت زرادخانه های خود مشغولند باعث بی اعتباری نظام ارزشی غرب شده است.بی اعتبار شدن نظان ارزشی غرب را نباید موضوعی فرعی تصور کرد زیرا که ریزش ساختارها پس از سقوط ارزشها آغاز می شود .بحران ارزشی که امروز ساختارهای شکل گرفته پس از جنگ جهانی دوم مانند سازمان ملل ،صندوق بین المللی پول ، ناتو و دیگر نهاد ها فرا گرفته و عملا وارد عرصه های غیر از آن چه در اساسنامه هایشان آمده می شوند نشانهایی از سقوط ساختارهاست که یا باید با تجدید نظری بنیادی از سقوط آنها جلوگیری شود و یا آن که جهان شاهد فرو پاشی های زیادی خواهد بود زیرا که دیگر ساختارهای موجود با ارزشهایی که بخاطر آن شکل گرفته اند  همخوانی ندارند.

جهان غرب امروز به بهانه هایی از کنار ارزشهایی چون استقلال ،وحدت ملی ، تمامیت ارضی ،عدم مداخله در امور داخلی کشورها گذر می کند در حالی که نتوانسته نظام ارزشی دیگری را جایگزین آنها بنماید و چون نظام ارزشی جدیدی ندارد نیروهای نظامی ناتو را به پیش رانده تا خلاء نظام ارزشی را پر کند و این همان لحظه سقوط ارزشهاست که ریزش ساختارها را در پی دارد.

غرب تصور می کند که سقوط شوروی ناشی از شکست نظام مند شوروی از نظام غرب بود ولی نمی داند که شکست شوروی شکستی نظامند بود که خود غرب دچار این روند شده است.تصمیم گیران شوروی تصور می کردند که اگر خود را از وابسته های فاسد به نظام کمونیستی برهانند شوروی را نجات داده اند غافل از آن که این نظام کمونیستی بود که آنها را بوجود آورده بود و در حال حاضر هم غرب تصور می کند که اگر خود را از مبارک و بن علی و صالح نجات دهد در منطقه نجات یافته است در حالی که در تحلیل نهایی مردم منطقه نمی توانند سکوت غرب در مقابل رژیمهایی توتالیتری که حتی مجلس فرمایشی مبارک را هم ندارند قبول کنند.

هر انسانی از آن چه در سوریه می گذرد غمگین می شود اما نمی تواند به این سوال پاسخ پیدا کند که چگونه سالیان سال رژیم صهیونیستی فلسطینی ها و دیگر ساکنین کشورهای همسایه فلسطین را کشتار می کرد و امریکا  هر اقدامی را برای توقف کشتارها در شورای امنیت با بیش از 60 بار وتوی خود بی اثر می ساخت امروز در مقابل یک وتوی روسیه و چین چنین آشفته می شود؟ آن چه مسلم است باید راه حلی صلح آمیز برای مشکل سوریه پیدا شود ولی کیست که نداند قطعنامه ای که در شورای امنیت آمده بود چیزی جز تبدیل سوریه به یک لیبی دیگر نبود؟اجازه دهید از بحث خود خارج نشویم و آن چه مطرح شد را نمونه دیگری از بحران ارزشی موجود در نظام بین المللی بدانیم که چگونه با رویکردی دوگانه انسانی ترین ارزشها را قربانی منافع قدرتها می کند.

یکی از دردناکترین واقعیتهای موجود در عرصه بین المللی خلاء یا عدم وجود جریان روشنفکری است که عالمانه و صادقانه به نقد شرایط موجود با رویکرد ارزشی واحدی بپردازد و فرق بین منفعت و ارزش را درک کند و بداند که چیزی بنام هویت جهانی وجود ندارد که جامعه جهانی را شکل دهد و جامعه جهانی فعلا چیزی جر تبلور منافع صاحبان قدرت که ارزشها را بر اساس منافع خود تعریف می کنند نیست.روشنفکری که بتواند از وضعیت آشفته جهان کنونی درکی درست داشته باشد و این حقیقت را ترویج دهد که جهان آشفته است چون فاقد نظام ارزشی واحدی برای سنجش رفتار بازیگران بین المللی است.

مارس 8, 2012

ماه همه جا ماه است

Filed under: خواندنی هايي از فنلاند — برچسب‌ها: , — سید رسول موسوی @ 11:56 ب.ظ.

ماه در زمستان هلسینکیپنج یا شش سال داشتم . در پشت بام خانه کاه گلی مان در شیستر در کنار پدرم دراز کشیده و به ماه نگاه می کردم و ازو می پرسیدم ماه الان کجاست؟ ایا اونجایی که ماه است تهران است ؟ او می گفت ماه همه جاست هم اینجا و هم در تهران و هم در همه جای دنیا. حرفش را باور می کردم ولی در ذهنم نمی توانستم این گفته را که ماه در همه جاست تصور کنم.

شاید کوچکتر بودم . بعضی مواقع بعد از غروب آفتاب در محله قلعه باغی شبستر پشت کارخانه برق که الان نمی دانم چی وضعیتی دارد و فقط می دانم که سی سال پیش شده بود پارک گلستان ،جوانان جمع می شدند و قاپ بازی یا تیله بازی می کردند و ژاندارمی ( امنیه ) بود که تفنگی را بر دوشش گرفته بود می آمد و گشتی می زد و خودی نشان می داد و همیشه مرا ترس بر میداشت که نکند تیری ناخواسته از تفنگ امنیه شلیک شود و به ماه بخورد و ماه بشکند و بیفتد بر سر ما . می گفتم ماه در آسمان کوچک است ولی اگر بشکند و به پائین بیفتد بزرگ می شود و همه جارا خراب می کند. خلاصه دعا می کردم و از خدا می خواستم که خدایا کاری کن که ماه نشکند و بر سرما نیفتد!!!

امشب  قرص کامل ماه در هلسینکی به زیبایی تمام خود را به نمایش گذاشته است. بچه که بودم عکس جوان زیبایی را همیشه در قرص کامل می دیدم یا تصور می کردم که می بینم اما الان چیزی جز زیبایی در ماه نمی بینم  . ازش عکس گرفتم. مثل همیشه زیباست. مرا باخود به گذشته ها برد. آنقدر به گذشته که نمی توانم فاصله های زمانی را تشخیص دهم . دهها خاطره مختلف از ماه در ذهنم به صف کشیده اند و گویی در پیش چشمانم رژه می روند و سرود می خوانند.

با خود می گویم این نوشته چه ربطی به خواندنی های فنلاند دارد؟ خودم پاسخ می دهم بگذار ربط نداشته نداشته باشد  مگر همه کارهایمان مربوط به هم هستند که این یکی استثناء باشد ؟ فوقش عکسهایی را که گرفتم به نوشته اضافه می کنم می شود دیدنهای فنلاند.

مهتاب به نور، دامن شب   بشکافت                 می خور که دمی خوشتر از این نتوان یافت

خوش باش، بیندیش که مهتاب بسی                  اندر سر خاک یک به یک  خواهد     یافت

مارس 4, 2012

بازگشت درناها

Filed under: خواندنی هايي از فنلاند — برچسب‌ها: , , , — سید رسول موسوی @ 5:51 ب.ظ.

مثال جالبی  به زبان فارسی داریم  که می گه دیر آمدی  زود میروی… زمستان امسال فنلاند مصداق این ضرب المثل شده است.امسال زمستان دیر شروع شد ولی زود دارد تمام می شود. پرنده های کوچک در جستجوی دانه روی برفها می چرخند و سنجابها ار لانه های خود بیرون آمده اند و هوا حسابی بوی بهار گرفته است . انگار اسفند اینجا اسفند تهران شده است فقط برف بیشتر روی زمین دیده می شود.

بهار هرجا باشد زیباست و دل آدمی را ناخواسته شاد می کند و غمها را به اجبار به وادی فراموشی می برد . یکی از زبائیهای طبیعت مهاجرت پرندگان است . امروزه به مدد فناوری ماهواره ها مسیر و خط سیر پرندگان مهاجر رصد می شود و حضور لحظه به لحظه آنان در مکانهای مختلف مورد شناسایی قرار می گیرد.

آاوتو درنایی است که در فنلاند به  پایش فرستنده ماهواره ای وصل شده و الان در اتیوپی است ولی دلرد خود را برای سفر به شمال آماده می کند.البته تا به فنلاند برسد مدتی طول می کشد و سفر او مرحله ای خواهد بود. آاوتو نیازی به گذرنامه و روادید شنگن ندارد ولی به میزان سردی و گرمی هوا مراحل سفر خود را تنظیم می کند. معمولا درناها در اواخر اوریل به فنلاند می رسند اما این گونه که ماهواره ها گزارش می دهند امسال زودتر خواهند رسید . درناها از اتیوپی و مراکش و اسپانیا و حرکت می کنند و با استراحتی در در کناره های مدیترانه از راه بالکان به آلمان رفته و بالاخره به فنلاند می رسند .

هورسما درنای دیگری است که پایبند خوشبختی بر پای دارد و جالب است که ماهوارها حضور او را در مجارستان گزارش کرده اند . یعنی ان که  پیش قراولان درناها به بالکان رسیده اند.البته قبل از انکه درناها به فنلاند برسند یکبار همگی در آلمان جمع می شوند و بعد به مقصد فنلاند حرکت می کنند . این هم از عجایب زیبای طبیعت است.

همین جور که داشتم در این باره چیزی می نوشتم نام درنا مرا به  یاد جوانی  ام انداخت که پسرخاله ای داشتم که به او خیلی علاقه داشتم  . او در بهمن ماه 1357 در یک تصادف رانندگی در جاده قم به اصفهان تصادف کرد و به رحمت ایزدی رفت . از خوبی ها و مهربانی های او خاطرات زیادی دارم. او مرتب یک ترانه آذری را که ( یارالی دورنا   درنای مجروح )  نام داشت زیر لب زمزمه می کرد . من هم به یک بندی از این ترانه که می رسید ان را به شکلی دیگر ادامه می دادم …. خلاصه درناها مرا به یاد درنای مجروح  پسرخاله ام برد.

خیلی دوست داشتم این ترانه را  دوباره بشنوم  ولی نمی دانستم چه جور که ناگهان یاد  اینتر نت و یو تیوب افتادم و با چند بار جستجو  آن را یافتم که لینک ان را هم اینجا می آورم تا هرکه خواست این ترانه بشنود و شکر کند که سرنوشت  فناوری اطلاعات دست آدمهایی مثل من نیافتده که اگر دست مثل منی بود فکر نمی کنم می شد یارالی درنا را پیدا کرد!!!!!!

http://www.youtube.com/watch?v=-bGy7RrYtTk

نوامبر 4, 2011

سفر به الند

Filed under: خواندنی هايي از فنلاند — برچسب‌ها: — سید رسول موسوی @ 1:24 ق.ظ.

سخنرانی افتتاحیه رئیس جمهور فنلاند در کنفرانس : الند مثالی برای حل منازعات بین المللیعجب اتفاق جالبی برایم رخ داده و تازه الان فهمیدم. در اول نوامبر سال گذشته در  این دسته از نوشته هایم مطلبی درباره الند نوشتم و امسال درست در همین تاریخ به الند رفته و در کنفرانسی در انجا شرکت کردم اول نفهمیدم که درست در سالگرد نوشته ام در این مجمع الجزایر خودمختار هستم . الان که قصد کردم درباره این سفر چیزی بنویسم نگاهی به نوشته قبلی خود انداختم تا برای شروع مطلب خود به آن اشاره کنم که به این نکته جالب رسیدم.

سفر جالب بود هرچند 10ساعت بیشتر نبود از ساعت 8 صبح تا 6 بعد اظهر. بیشتر وقت هم در سالن کنفرانسی بودم که توسط موسسه صلح الاند با عنوان <the Aland Example and Its Components Rrlevance for International Conflict Resolution > برگزار شد.خیلی جالب است در جایی که کلا 27000 نفر جمعیت دارد و این جمعیت در 65 جزیره از بین 6700 جزیره این مجمع الجزایر پخش هستند یک مرکز مطالعاتی حرفه ای داشته باشد و بتواند کنفرانس قابل توجهی را برگزرا کند که رئیس جمهور فنلاند ان را افتتاح کند و چند وزیر فعلی و قبلی از کشورهای مختلف از جمله یان الیاسون وزیر خارجه اسبق سوئد که شخصیتی بین المللی هم محسوب می شود در آن شرکت نماید.

مطالب زیادی در باره این سفر می توان نوشت . خود اشاره به مطالب مطروحه در کنفرانس می تواند بسیار قابل توجه باشد ولی جون قصد ندارم گزارش کنفرانس در اینجا بنویسم صرفا اشاره مختصری به کلیت مطالب مطروحه در ان می کنم. این کنفرانس که در آن خانم هالونن رئیس جمهور فنلاند هم سخنرانی کرد و به عبارتی سخنرانی افتتاحیه را بعد از انجام چند سخنرانی انجام داد زیرا که خانم هالونن کمی دیر به محل کنفرانس رسید ( تاخیر هواپیما ) اما کنفرانس در ساعت مقرر شده شروع شد و منتظر رئیس جمهور نشدند تا با سخنرانی ایشان افتتاح گردد در همانجا اعلام داشتند که هر زمان رئیس جمهور وارد شدند تریبون را در اختیار ایشان قرار می دهیم  و به همین شکل هم انجام شد که به نظرم خیلی جالب آمد . آنها به احترام شرکت کنندگان کنفرانس را شروع کردند و زمانی هم که درئیس جمهور وارد شد به احترام ایشان تریبون را در اختیار ایشان قرار دادند.

بخش عمده مباحث کنفرانس به تشریح جایگاه حقوقی الند به عنوان منطقه ای  غیر نظامی ، سوئدی زبان  با حکومتی خود مختار که مورد شناسایی بین المللی قرار گرفته است اختصاص داشت و سخنرانان با توجه به ابعاد مختلف سیاسی ، حقوقی ، فرهنگی و… آلاند در صدد بودند به این پرسش پاسخ دهند که آیا می شود از طریق الگو گرفتن از نمونه الاند راهکاری برای سایر منازعات بین المللی یا داخلی که در ان اقلیتهای قومی یا دینی برای حفظ هویت خود وارد مناقشه شده اند پیدا کرد یا نه ؟

البته سفر رئیس جمهور فنلاند صرفا برای این کنفرانس نبود بلکه برای افتتاح دوره جدید پارلمان 30 نفره الاند بود که در پی انتخابات اخیر تشکیل می شد. فرصت هم پیش امد از محل پارلمان الند بازدید کنم البته قبل ار افتتاح رسمی آن . چون مراسم به زبان سوئدی برگزار می شد و امکانات ترجمه هم زمان هم نبود لذا ترجیح دادم مانند بقیه مهمانان در کنفرانس که به زبان انگلیسی برگزار می شد شرکت کنم.

چند نکته جالب در حاشیه کنفرانس بود یکی آن که وقتی نوبت به سخنرانی یان الیاسون وزیرخارجه اسبق سوئد رسید اظهار داشت :» به من گفته بودند در الند زنها قدرت فوق العاده  دارند باور نمی شد در اینجا فهمیدم . من نفر دهم هستم که سخنرانی می کنم ولی اولین مرد هستم . نه سخنران قبل از من همه خانم بودنن چه خانم رئیس جمهور ، چه خانم فرماندار الاند ، چه خانم وزیر کشور ، چه بقیه سخنرانان و گزارش دهتدگان !!

نکته جالب دیگری که برایم پیش آمد آن که خانم جوانی بود که به عنوان راهنمای شرکت کنندگان در کنفرانس انجام وظیفه می کرد در هنگام بازدید از پارلمان یکی از مهمانان از خانم پرسید شما فنلاندی صحبت می کنید یا سوئدی ؟ پاسخ داد که هیچکدام چون من آذری هستم و اینجا از آذربایجان برای یک دوره کارورزی آمدم. خوب برای من فرصتی فراهم امد تا در الاند که قبل از آمدن به فنلاند اسمش را هم نشنیده بودم با یک نفر به زبان مادری خودم حرف بزنم خلاصه خواننده محترم فکر بد بخود راه ندهد که فکر کند حس آذری من گل کرد ولی خوب خیلی برام جالب بود در این جای دنیا آدم به زبانی حرف بزند که در بچگی اش با پدر و مادر و خواهرو برادرش حرف می زد. این خانم که یادم رفت رفت اسمش را بپرسم فارغ التحصیل رشته روابط بین الملل بود و موفق شده بود یک فرصت مطالعاتی / کارورزی را از موسسه صلح الاند برای خود بدست اورد و به هزینه این موسسه به الند بیاید.برای اوهم از این که می توانست با کسی اذری حرف بزند اتفاق جالبی بود و ازاون جالتر گوش کردن مهمانان مختلف به حرفهای ما بود که هرچی تلاش می کردند در قاموس لغلات فنلاندی و سوئدی یا انگلیسی لغت مشابهی پیدا نمی کردند و نمی فهمیدند ما چه می گوئیم ولی از همه جالبتر آن که فکر می کردند فنلاندی داریم حرف می زنیم ! مثل لین که اصوات ترکی مشابه اصوات فنلاندی است .

آوریل 23, 2011

مدیریت یخ Ice management

Filed under: خواندنی هايي از فنلاند — برچسب‌ها: , , — سید رسول موسوی @ 9:09 ب.ظ.

از زمانی که اصطلاح ناو یخ شکن را شنیدم همواره در پی آن بودم که بدانم یخ شکنی ناوها به چه شکل است و بعضا تصور خاصی از ناو یخ شکن داشتم که چه گونه یخ ها را می شکند.

در 16 فروردین 90 ( 5  April  ) فرصتی پیش آمد تا  یک ناو یخ شکن را از نزدیک ببینم و عملیات آن را شاهد باشم. صبح روز سه شنبه 16 فروردین ماه به همراه چند نفر شیبه خورد به اولو  OULU یکی از شهرهای شمالی فنلاند رفتیم و با کمتر ازیک ساعت پرواز از هلسینکی به فرودگاه اولو رسیدیم. اولو ششمین شهر بزرگ فنلاند است که مرکز منطقه ای به همین نام است . جمعیت شهر 141000 نفر و جمعیت منطقه اولو 225000 نفر است. اولو یکی از مراکز مهم صنایع پیشرفته فنلاند محسوب می شود. این شهر که در شمال فنلاند واقع است در تابستانها تاریکی ندارد و خورشید در نیمه شب غروب و همان زمان طلوع می کند.بنابراین به این شهر، شهر خورشید نیمه شب هم می گویند.

از فرودگاه  با اتوبوس به سمت بند ررفتیم که یک ساعت طول کشید و در انجا سوار ناو یخ شکن سی سو SISU شدیم. ناخدا ، مهندسین وخدمه ناو خیر مقدم گفته و با نشان دادن عرشه و برج کنترل کشتی سفر دریایی در خلیج بوتانی در دل یخ ها آغاز شد.

یخ ها به قدرت عظیم ناو که توسط 5 توربین برق که 20 مگاوات برق تولید می کنند و برق تولید شده موتور های عقب و جلوی کشتی را به حرکت در می اورد شکسته شده و ناو یک را ه دریایی را باز می کند. به عبارت دیگر یخ ها باحرکت به جلوی ناو می شکستند.

فملاند دارای 5 ناو یخ شکن کلاسیک مشابه ناوی که بر آن سوار بودیم 3 ناوشکن مدرن با قدرت عملیات  چندگانه و 11 یدک کش است. این مجموعه از ناوها در کنار ناوگان سوئد مسئولیت بازنگه داشتن خلیج بوتانی در ایام یخبندان را دارند.و همانند بولدوزر های راه سازی که در ایام زمستان برفها را از جاده ها کنار می زنند این ناوها با حرکت خود راههای دریایی را باز نکه می دارند.

عملیات این ناوها محدود به یخ شکنی نبوده بلکه یدک کشیدن کشتیهای باری – سوخت رسانی – عملیات نجات – مبارزه با آلودگی های دریایی و بالاخره ماموریتی تحت عنوان مدیریت یخ Ice management را بر عهده دارند.و در ایامی هم که یخ بندان نییست به سمت جنوب رفته در سواحل افریقای جنوبی ، یا خلیج مکزیک ماموریتهایی را بر عهده می گیرند.

فعال نگه داشتن بندر یخ زده اولو در ایام زمستان عملیاتی سخت و پرهزینه  است و این گونه نیست که وقتی ناو یخ شکن حرکت کرد و یخ ها را شکست کشتی ها بتوانند در بین یخ ها حرکت کنند بلکه نیازمند یدک کشی ناو ها هستند. وقتی این کار سخت را می دیدم وشب هنگام بر عرشه ناو شاهد حرکت ناو در بین یخ ها بودم یاد این حرف پطر کبیر تزار روسیه افتده بودم که به آیندگان خود وصیت کرد تا خود را به آبهای گرم برسانند. درست در آن زمان که روسیه در یخ های قطب محصور بود و ناو یخ شکنی در اختیار نداشت رسیدن به آبهای گرم که ارتباط این کشور را با دنیا حفظ کنند وصیتی بسیار با اهمیت است . البته وقتی ما صد ها کیلومتر در آبهای گرم ساحل داریم اهمیت دسترسی به آبهای گرم را درک نمی کنیم و متوجه نیستیم که چه ثروتی از خرمشهر تا بندر امام و بندر عباس و بوشهر و چابهار و گوادر و دهها بندر کوچک دیگر در کنار سواحل خلیج فارس و دریای عمان خوابیده است.

فوریه 27, 2011

دکتر بروجردی و فنلاند

Filed under: خواندنی هايي از فنلاند — برچسب‌ها: — سید رسول موسوی @ 1:30 ق.ظ.

خاطرات مختلفی از او دارم که تمامش برایم درس است .او برایم معلم اخلاق بود زیرا با تمام بزرگی اش پیش قدمی در سلام گفتن را فراموش نمی کرد و از گفتن ان چه می دانست دریغ نداشت و برای یاد دادن بخیل نبود و سوال آدمی را بی پاسخ نمی گذاشت..

الان که این مطالب را می نویسم در جایی هستم که او هم بود و گویی صدایش را می شنوم ….

گربگویم که مرا با تو سرو کاری نیست      در و دیوار گواهی بدهند کاری هست

اولین بار دکتر بروجردی را در سال 1365 در دفتر آقای ثقفی در وزارت ارشاد دیدم که درباره کتابی که با مشکل چاپ مواجه شده بود برای حل مشکلش صحبت می کرد و آخرین دیدارم با او در 28 شهریور 88 پیش از آمدنم به فنلاند بود .

او را در دفتر نشر آثار امام خمینی ( ره ) ملاقات کردم. مثل همیشه با صفا و با سیگار بود! از هر دری صحبت کردیم تا به فنلاند رسیدیم . نظرش را پرسیدم.

از زمان سپردن استوارنامه اش به آهتیساری رئیس جمهور وقت فنلاند شروع کرد ودرباره نظر وی در خصوص ضرورت همزیستی مسلمان و غیر مسلمانان سخن گفت و جایگاه فنلاند را در دتانت با اهمیت دانسته درباره اش حرف زد .

دکتر  مردم فنلاند را مردمی با فرهنگ معرفی کرد و تاکید نمود که توجه به فرهنگ فنلاندیها خیلی مهم است واضافه کرد که حرف فنلاندیها از هر سندی مهمتر است. وقتی حرفی می زنند باید به حرفشان اعتماد کرد زیرا بله آنها بله است و نه آنها نه !

درباره کردار درست فنلاندیها  در دروغ نگفتن و در عمل به قوانین سخن گفت و مثل همیشه با چند شوخی که به مشابهت کلمات فنلاندی با برخی کلمات فارسی مربوط می شد صحبتش را به پایان برد و چند نفر دیگر را که می توانستند درباره فنلاند برایم حرفی داشته باشند معرفی کرد و باز مثل همیشه از خوبی افراد حرف زد و ذهن آدمی را به نکات منفی دیگران مشغول نکرد .

خدایش رحمت کند .

فوریه 19, 2011

تعطیلات زمستانی

Filed under: خواندنی هايي از فنلاند — برچسب‌ها: — سید رسول موسوی @ 11:32 ق.ظ.

فنلاندی ها تعطیلات مختلفی دارند و از هر فرصت برای داشتن تعطیلی و استراحت و تفریح استفاده می کنند. تعطیلات زمستانی از جمله تعطیلات فنلاندی هاست که از هفته سوم فوریه به مدت یک هفته شروع می شود اما بر عکس تعطیلات عمومی دیگر ، در تعطیلات زمستانی تمام کشور تعطیل نمی شود بلکه فنلاند به سه منطقه تعطیلاتی تقسیم می شود و به نوبت هر منطقه به مدت یک هفته مدارس تعطیل شده و والدین با استفاده از مرخصی از تعطیلات خود استفاده می کنند.

این تعطیلات ابتدا از جنوب شروع شده و به مناطق شمالی می رسد .تعطیلات  زمستانی امسال در هلسیننکی ، اسپو ،پوری ،تورکو و وانتا از 21 تا 27 فوریه است  و در هاملینا ،یوواسکولا ، لاحتی ،سه اینیوکی ، تامپره و واسا از 28 فوریه تا 4 نارس تعطیل خواهد بود و مناطق کواوپیو ، اوولو و راوانیه می از 5 تا 12 مارس به تعطیلات خواهند رفت.

حتما سوال می شود چرا فنلاندی ها تعطیلات زمستانی را به این شکل در آورده و در سه هفته مختلف به تعطیلات می روند. شاید اولین پاسخ این باشد که چون فنلاندی ها آدمهای عاقل و حسابگری هستند با این کار خود خواسته اند تا کارهای مملکتشان نعطیل نشود هم به تعطیلات بروند و هم کارها تعطیل نشود. اما دلیل واقعی چیز دیگری است. چون فنلاندی ها آدمهای عاقل و حسابگری هستند می دانند که اگر تمام کشور با هم تعطیل شود چون همه می خواهند از تعطیلات استفاده کنند و به اسکی و ورزشهای زمستانی بروند فضاهای ورزشی و تفریحی با مشکل روبرو می شوند و هزینه ها گرانتر شده و نمی توانند به راحتی از تعطیلات خود استفاده کنند. بنابراین آمده اند تعطیلات را به سه قسمت تقسیم کرده اند تا هم بتوانند ازتعطیلات خود بهتر استفاده کنند و هم هزینه های گرانتر نپردازند. مراکز گردشگری هم به این ترتیب سه هفته خوب و پر درامد خواهند داشت. ( خدا وکیلی تصمیم عاقلانه است !! )

سنت تعطیلات زمستانی سابقه 80 ساله دلرد و به سال 1933 باز می گردد که در آن سال دولت فنلاند تصمیم گرفت برای ان که دانش آموزان بتوانند مهارت خود در اسکی را افزایش دهند و به مناطقی مرتفع تر  یا کشورهای دیگر که امکان اسکی در آن بیشتر است بروند مدارس یک هفنه تعطیل شوند و برای همین است که نام قدیمی تعطیلات زمستانی به زبان فنلاندی Hiihtoloma به معنی « تعطیلات اسکی » است.

به مرور که  فنلاندی ها روشهای جدید اسکی مانند اسنوبرد و اسکی داخل سالن برای پر کردن اوقات تفریح جایگاه خود را پیدا گرد و دیگر احتیاجی ندیدند که برای اسکی حتما به سمت کوهها بروند به فکر افتادند تا برای بهتر استفاده کردن از تعطیلات خود آن را در سه  هفته مختلف داشته باشند تا بهتر از امکانات مراکز تفریحی استفاده کنند.

خلاصه در حالی  که این روزها  بحث داغ منطقه خاورمیانه تحولات  تونس ومصر و بحرین و یمن و… است بحث داغ فنلاندیها چگونگی استفاده بهتر از تعطیلات زمستانی اشان است تا درسرمای بیش از 20 درجه زیر صفر بیشتر وبهتر لذت ببند.

فوریه 6, 2011

ماهی گیری در یخ

Filed under: خواندنی هايي از فنلاند — برچسب‌ها: , — سید رسول موسوی @ 12:28 ق.ظ.

ماهی گیری در یخ

در سرمای چندین درجه زیر صفر و یخبندان شدید فنلاند دیدن افرادی که بر روی دریاچه ها و رودخانه های یخ زده روی چهارپایه ای  ساکت نشسته و قلاب ماهی خود را به درون سوراخی که بر روی یخ ایجاد کرده اند قرار داده اند فراوان است . گرفتن ماهی یک تفریح سالم در فنلاند است وافراد به گرفتن ماهی تشویق می شوند واین تفریح تعطیل بردار نیست و تابستان و زمستان ندارد.

من که تا بحال ماهی گیری نکرده ام ولی شنیدم که گرفتن ماهی خصوصا با قلاب اعصا ب قوی می خواهد و خود باعث تقویت اعصاب می شود زیرا که وقتی قلاب داخل آب است کوچکترین لغزشی موجب فرار ماهی می شود . ماهی گیر باید کاملا ارام باشد تا آرامش خود را به قلاب منتقل کند ! می گویند در زمان جنگ جهانی دوم زمانی یکی از مقامات انگلیس می خواست موضوع بسیار مهمی را به اطلاع چرچیل برساند ولی منشی چرچیل می گوید که او اصلا در دسترس نیست ولی بعد از اصرار فراوان بالاخره موفق می شود اهمیت موضوع را به منشی چرچیل منتقل کند و به محل اقامت چرچیل برود .وقتی به نزد او می رسد می بیند چرچیل در حال ماهیگیری است. می گوید آن قدر به من درباره اهمیت کار شما صحبت کردند که من فکر کردم شما در اتاق جنگ هستید ولی دارید ماهی گیری می کنید؟ چرچیل می گوید : » اگر من ماهیگیری نکنم نمی توانم جنگ را رهبری کنم »

ماهی گیری در یخ برای خیلی ها در فنلاند یک تفریح است اما برای عده ای دیگر یک حرفه به شمار می آید که در زیر یخهای قطب که قطر یخهای آن حداقل 30 سانتیمتر است ماهی بگیرند . ماهی های تازه قطبی طرفداران زیادی در فنلاند ودیگر کشورهای اروپایی خصوصا کشورهای اسکاندیناوی دارد و سالانه هفت هزار تن انواع ماهی تازه قطبی درفنلاند صید می شود. مسلم است که این رقم صید ماهی تاره را نمی توان با قلاب صید کرد و باید به روش صنعتی این صید صورت گیرد.

صید صنعتی ماهی تازه قطبی عمدتا در منطقه کووسامو (Kuusamo ) صورت می گیرد . در این روش بجای یک سوراخ کوچک بر روی یخ دوحفره به قطر یک منر به فاصله نزدیک به یک کیلومتر از هم ایجاد می کنند. البته برای ایجاد این حفره ها از اره های برقی بسیار قوی که یخهای به ضخامت چهل سانتیمتر وبیشتر را برش می دهد استفاده می کنند. وقتی این حفره ها ایجاد شده قطعه یخ دایره شکل را که چند صد کیلو وزن دارد به آرامی به زیر یخ ها هل می دهند ( با رفتن به روی قطعه یخ بریده شده ) و در همانجا آن را نگه می دارند چون باید بعد از تمام شده کار و گرفتن ماهی قطعه یخ بریده شده را به جای خود برگردانند و آن را ترمیم کنند تا برای روزهای اتی و دیگران شرایط ماهی گیری از بین نرود و محیط زسیت آسیب نبیند.

وقتی حفره ها آماده شده  از حفره اول دورشته طناب را توسط یک زیر دریایی  مخصوص که با ریموت کنترل می شود به  حفره دوم می رسانند وبه انتهای طنابها توری به ابعاد 350 در 13 متر متصل می کنند . بعد از چند ساعت توسط جرثقیل طنابها را از حفزه دوم بیرون می کشند و ماهی های به تور افتاده را بیرون می آورند. معمولا در هر نوبت حدود 200 کیلو ماهی صید می شود.

بیرون کشیدن طنابها و تورها  و ماهی ها در سرمای حداقل 15 درجه زیر صفر و جلوگیری از یخ زدن آنها توانمندی حرفه ای خاصی نیازدارد زیرا اگر آنها یخ بزنند نه ماهی های را می توانند صید کنند نه دیگر تور خود را صاحب خواهند بود.برای این نوع ماهی گیری حداقل دو نفر باید باهم  یک روز کامل کار کنند و بعد از گرفتن ماهی های باید دو قطعه یخ بریده شده را بجای اول خود برگردانند تا در عرض چند ساعت مجددا قسمتهای بریده شده بهم بچسبد و مثل قبل شود و برای روزهای بعد مجددا محلی برای صید ماهی شوند.

ماهی های صید شده انواع مختلف دارد که بهترین نوع آن ماهی سفید است که به ماهی سفید دریای خزر ما شبیه است ولی مزه آنها را ندارد.

Older Posts »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.